تبليغاتX
ایران- خوزستان - مسجدسلیمان - داراب نامه
 
وبلاگ فرشید خدادادیان
 

 

نقد استعمار در اشعار داراب افسر بختياري

(( به بهانه برگزاري همايش بزرگداشت داراب افسر بختياري در شهرستان مسجدسليمان))

 

تاريخ ادبيات ايران شاعران و نويسندگان بسياري را در ياد و خاطر دارد كه خصوصاً در دوران معاصر و با آغاز استعمار در اين سرزمين به انتقاد از نظام استعماري پرداخته اند و با آثار خود حقوق از دست رفته و منابع در حال چپاول ايران و ايرانيان را فرياد زده اند . در اين بين قوم بختياري نيز در طول تاريخ معاصر خود افراد بسياري را دارد كه مي تواند به وجود آنها افتخار كند . مرحوم داراب افسر شاعر فقيد بختياري از شاخص ترين افراد در اين زمينه است .

عبدالحسين سپنتا داراب افسر را در مقدمه اي كه بر ديوان او نگاشته فرزند آ اصلان از طايفه احمدي بختياري معرفي مي كند كه در سال 1279 شمسي در چغاخور متولد شد و مادر وي بي بي گوهر دختر حسينقلي خان ايلخاني بود .

مرحوم داراب شعر را بنا به اطلاعي كه مقدمه ديوان او به ما مي دهد از 30 سالگي آغاز كرده است اما كيست كه نداند شعر همزاد كودكان بختياري از تهده هاي بر دوش بسته مادران است و لالايي خواب و نوازش بيداري كودك بختياري هارموني حماسي طبيعت و شجاعت و صداقت بوده و هست و سرنوشت چنين است كه هر كودك بختياري شاعر به دنيا آيد !

شعر داراب ويژگي ها و ابعاد متفاوت ومتعددي دارد كه بررسي يكايك اين ابعاد تخصص و وقتي فراوان مي طلبد اما از نكات بارزي كه در شعر داراب مي توان يافت ، روح استعمار ستيز و كرنش ناپذير است كه شايد داراب هم همچون هم تباران خود با آن زاده شده بود ابعاد مختلف شعر داراب هركدام با نمونه اشعاري قابل بررسي است . جهانبيني داراب و شعر او را مي توان در خدائيه يافت نگاه جامعه شناختي او را در (( هميلا )) و نگاه تاريخي او را مي توان در (( عمرويه )) و (( رستاخيز مسجدسليمان )) و اشعاري از اين نمونه ديد و همانگونه كه گفتيم بحث و بررسي هر كدام از اين ابعاد تخصص وتسلط به موضوع را مي طلبد . اما شعر  تيارت (( = تئاتر )) كه به رستاخيز مسجدسليمان معروف شد ، از بهترين نمونه هاي كشف نگاه ضد استعماري اين شاعر فقيد است .

داراب خود در مقدمه اي كوتاه بر شعر مذكور مي نويسد :

زماني كه بيگانگان در كشور ما منابع سرشار ميهنمان را ظالمانه مورد تجاوز خود قرار داده و در اين راه از هيچگونه ظلم و تعدي خودداري نمي كردند ، آنچنان احساسات ميهن پرستانه ام تحريك شد كه اين اشعار را كه آهنگ مخصوصي دارد و اينك يكي از دل انگيز ترين آوازهايي است كه در ميان مردم متداول است ، سرودم .

رستاخيز مسجدسليمان را بدون شك علاقه مندان بارها خوانده اند . (( كابنگرو )) سالها قبل درگذشته و پس از سالها سر از قبر بيرون آورده و به تماشاي مسجدسليمان مي نشيند كه ديگر نفت در آن پيدا شده و استعمارگران در آن خانه ها و جاده ها ساخته اند و با آن طبيعت بكر قشلاقي روزگار كابنگرو بكلي متفاوت است . شخصيت اصلي تئاتر كه داراب مونولوگ خود را از زبان وي مي سرايد با ديدن مظاهر مدنيت جديد ابتدا حيرت زده مي شود و با ديدن هر چيز جديدي از اتومبيل و جاده آسفالت و منجنيق سر چاه و ديگ هاي بزرگ نفت و سيم تلگراف و كارخانه و فرد انگليسي حيرت خود را نشان مي دهد .

اما اين حيرت دوام نمي يابد و به انديشه مي رسد و با پرسش هاي كابنگرو از دخترش گلي جون حيرت جاي خود را به تفكر مي دهد و نقد استعمار آغاز مي شود شوك بر هم زننده نوستالوژي را شاعر با ورود فرزند شخصيت اصلي ايجاد مي كند و كابنگرو با ديدن فرزند خود محمد خون كه راننده ماشين رئيس نفت است نقد خود را از استعمار را اغاز مي كند و ادامه شعر .

نگاه داراب به مقوله استعمار همان نگاهي است كه در فضاي علمي و تحليلي تاريخ آنرا دو رويه تمدن بورژوازي غرب ناميد اند . حيرت كابنگرو از مظاهر تمدن صنعتي  حيرت در برابر تكنولوژي و تاسيسات جالب توجهي است كه برخي از ما بعد ها و تا امروز بعنوان اولين هاي مسجدسليمان به آنها افتخار مي كنيم و گاه فراموش مي كنيم كه اولين هاي مسجدسليمان براي ما نبوده اند بلكه براي چشم آبي هاي مو بوري بودند كه از فرسنگ ها دورتر از خاك امپراتوري خود احساس غربت كمتري كنند و داراب از محدود كساني بود كه در آن ايام در پشت اين مظاهر فريبنده رويه اصلي بورژوازي غرب  را شناخت و از استعمار نقد كرد و از اين منظر مي توانيم مرحوم داراب را شاعري فراتر از روزگار و زمانه خود بناميم !

جسارت داراب در بيان انديشه ضد استعماري اش در دوران رژيمي كه  خود ريشه در استعمار داشت نيز ستودني است . هر استبدادي بدون شك مرئي يا نامرئي ريشه هايي در يك نظام استعماري دارد و استعمار براي چپاول بهتر همواره مستبداني را پرورش مي دهد تا معترضان كمتري داشته باشند و جسارت داراب به رغم مشكلاتي كه اين نقد استعماري مي توانست برايش داشته باشد بسيار ستودني است .

داراب شعر خود را با اين ابيات زيبا به پايان مي برد كه :

اردشير كردي ايرون گلستون

ندونست آخرس ابرس انگلستون

حالا به طاق كسري جغد انشينه

ايروني كور با ئي روز نبينه

مادر وطن اگو شير مو حلال

هر كه نشتي بورن نفت شمال

و منظور وي تلاشهاي ملي گرايان در عدم واگذاري امتياز نفت شمال ( درياي خزر ) به بيگانگان بوده است .

داراب افسر را بايد به حق شاعري ملي و وطن دوست بدانيم كه نقد استعمار از ويژگي هاي بارز شعر او بود . روحش شاد باد .

  نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 18:0  توسط فرشید خدادادیان طاغونک  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM