وبلاگ فرشید خدادادیان |
تاريخ چيست؟
((نگاهي به فلسفه تاريخ از منظر نوانديشان ديني-بخش اول))
آيا وظيفه مورخان تنها جستجو و کنکاش در منابع برای کشف و احراز واقعيات گذشته است ؟آيا وظيفه مورخان صرفاً توصيف و روايت صرف وقايع تاريخی است يا اين که آنها در صددند خود را با چيستی و چگونگی و چرايی وقوع وقايع رويداد ها نيز مواجه کنند و قدم در فهم ماهيت وقايع نيز بگذارند.
اگر بنای مورخان بر اين باشد ناچار بايد به فلسفه تاريخ توجه داشته باشند و آنگاه است که بحث تبيين تاريخی پيش می آيد .تبيين يعنی معنی کردن ،يعنی پيچيدگی مسئله را آشکار کردند و جنبه ای از جوانب امر که مسئله را نا مفهوم کرده است زدودن و آنرا معلوم و عقل پسند و عقل پذير کردن در بحث فلسفه تاريخ ،فيلسوف تاريخ به دنبال فهم معنا و هدف تاريخ ،محرک و مکانيسم حرکت تاريخ ،غايت ،مقصود و سر منزل تاريخ است و سؤال اصلی اين است که آيا سلسله حوادث و رويداد های گذشته مجموعه نا مرتبط و بی هدفی می باشند و يا اينکه در ورای اين رويداد ها ،هدف ،غايت و طراحی وجود داد.
درهمين رابطه انديشمندان متعددی در طول تاريخ مطالعات و وقت خود را مصروف اين امر داشته اند و هر کدام با جهانبينی ها و ايدئولوژی های مختلف از منظرهايی مختلف به فلسفه تاريخ توجه داشته اند که به عنوان سبک ها و مکاتب مختلف و آراء متفاوت از فلسفه تاريخ مد نظر می باشند . يکی از اين نمونه ها فلسفه تاريخ توحيدی است و آن گونه ايست که قدرتی متا فيزيک و الهی را خالق و واضع و ناظم تاريخ می داند و از ديدی توحيدی و الهی بر آن نظر دارد.فلسفه تاريخ توحيدی خود به دو شکل سنتی و مدرن منقسم می شود و علاوه بر نگاه و تفکر سنتی دينداری توحيدی ،مقوله مدرن آن همان گونه ای است که نو انديشان دينی را نظريه پردازان آن می دانيم.
نوانديشان دينی معاصر در طول تاريخ نه چندان طولانی شان در پيشبرد پارادايم فکری و نظری خود و تبيين نسبت نقادانه آن با دين رايج ،کلاسيک و سنتی، تا کنون قدم هايی بر داشته اند که قدم هايی کيفی و جدی هم بوده است.
در ايران و ديانت اسلام يک گام اصلی و اساسی که نو انديشان دينی امثال سيد جماالدين اسد آبادی و ديگران بر داشته اند اين است که متن مقدس و مذهب را قابل فهم دانسته اند .آنها در مقابل مذهب سنتی و موروثی که صرفاً تقليد از گذشتگان را به آيندگان توصيه می کند و متن مقدسش فقط برای ثواب خوانده می شد ،می گفتند بايد متن بازگشت و آن را گشوده و خواند .آنها متن را قابل خواندن و فهم کردن معرفی کردند واين گام اول نو انديشی دينی بود.سپس به تدريج نو انديشی دينی به نقطه رسيد که مطرح كند مذهب در خدمت انسان است نه انسان در خدمت مذهب(رضا عليجاني/شرق/617)
به طور طبيعی نگاه نو انديشان دينی به تاريخ نيز متفاوت از سنت گرايان به اين مقوله است .اصولاً در هر نگاه و نقطه عزيمت فکری ،تاريخ به دوره های متفاوتی تقسيم می شود.مارکسيت ها تاريخ را به دوره های کمون اوليه ،بره برداری ،سرواژی ،فئوداليسم سرمايه داری و سوسياليسم و کمونيسم تقسيم می کردند .در نگاه عقلانيت گرای مدرن هم عمدتاً تاريخ به دوره جادو و اسطوره ،اديان و فلسفه های ما قبل علم و نهايتاً فلسفه و علم و انديشه جديد تقسيم می شود .به عبارت ديگر تاريخ به ادوار دنيای کهن يا قديم ،دنيای سنتی ،دنيای مدرن و فرايند پسا مدرن تقسيم می شود .از زوايای مختلف می توان تاريخ را دسته بندی های مختلفی کرد.اما با اين دوره بندی ها به دو گونه می توان بر خورد کرد و همين جنبه برای ما مهم است .به هر حال مذهب و متون مقدس همه در دنيا و دوره تاريخی ديگری تکوين يافته اند .نوع مواجهه ای که ما با اين دوره ها می کنيم در ارزيابی و قضاوتی که در اين باره خواهيم کرد قطعاً اثر گذار است.
بطور کلی با هر نوع دوره بندی تاريخی ،يک بار می توان گسست گرا برخورد کرد و تصور کرد که بين اين دوره ها خندق عظيمی وجود دارد و اساساً هر دوره ای با دوره قبل خودش پيوستی ندارد و تمامی پيوند هايش گسسته شده و در آنجا معرفت و مناسبات و جهان ديگری است. در تفکر مارکسيستی مناسبات اقتصادی –سياسی اصل بود .در تفکر مدرن ملاک عقلانيت است بر اين اساس دين در دوره گذشته جای می گيرد،نامش را دوره فئوداليه يا دوره قديم و.....بگذاريم فرقی ندارد .به هر حال متفاوت از دنيای جديد است. با اين دوره ها و گسست بين آنها می توان به طرق مختلفی بر خورد کرد .يک بار می توان به همه پديده هايی که آن سوی خندق می مانند بی اعتنايی کرد مانند برخی لائيک ها و يا مانند برخی از مارکسيست ها ستيز کرد و معتقد بود اينها محصول فرآورده ای دوره ديگری است که اينک مانع رشد ترقی در دنيای جديد می شود.برخورد ديگر هم برخورد گسستی –پيوستی بوده است که از جمله از سوی نو انديشان مذهبی صورت گرفته است .يعنی جدا از گسست هايی که بين دوره های مختلف وجود دارد اما پيوست هايی هم بين اين دوره ها مشاهده می شود.اين امر نه فقط در رابط با مذهب بلکه در ارتباط با هنر ،عرفان و خصوصاً فلسفه هم مصداق دارد.
اگر بين دوره ها مختلف گسست مطلقی وجود داشته باشد انسان مدرن ،انسان عصر سوسياليسم ،انسان عصر عقلانيت يا انسان دوره جديد ،اساساً نمی تواند هيچ گونه ارتباطی با دوره های قبل داشته باشد .بر اساس تفکر نو انديشی دينی فصل مشترک تمامی اين دوره ها موضوعی مشترک بنام انسان است و از قضا اين پيوست موضوعی است که ما را به مواريث گذشته مان پيوند می زند .اين نظريه از نکات کليدی است که به صورت عام مطرح است و چنانکه خواهيم ديد همين اصالت توجه بر روی «انسان» فلسفه تاريخ توحيدی نو انديشان دينی را نيز شکل می دهد.ادامه دارد...
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|