تبليغاتX
ایران- خوزستان - مسجدسلیمان - مقاله در شرق
 
وبلاگ فرشید خدادادیان
 
Webstats4U - Free web site statistics
سال سوم - شماره۶۶۶
دوشنبه ۱۲ دى ۱۳۸۴ - - ۲ ژانويه ۲۰۰۶
شريعت مسيح در برابر سلطنت ساسانى
اندرو كارنگى
آتش زير خاكستر
شريعت مسيح در برابر سلطنت ساسانى
فرشيد خداداديان
162357.jpg
نكته
سبئوس ارمنى يكى ديگر از مورخان ارمنى است كه از آثار وى مى توان به اطلاعات پيرامون ايران عهد ساسانى دست يافت. وقايع نامه سبئوس ابتدا به لشگركشى هاى هرقل امپراتور روم به ايران اشاره مى نمايد و به اختصار وقايع ايران را از زمان پيروزى تا سال ۵۵۹ ذكر كرده و راجع به پنجاه سال اخير عهد ساسانى و آغاز تسلط اعراب مفصل تر نوشته است.

بخش پايانى
به رغم تمامى اهميتى كه براى تاريخ موسى خورنى و نقش آن در شناخت تاريخ ايران اواخر اشكانى و اوايل ساسانى قائليم ضعف اين تاريخ همانا وجود افسانه ها و داستان هاى زياد در آن است و از اين رو بايد با احتياط بيشترى از آن به عنوان يك منبع معتبر ياد نماييم. اثر ديگرى كه موسى خورنى از خود بر جاى گذاشته است تحقيقاتى است كه وى در باب جغرافيا انجام داده و در آن شرح اجمالى در باب ممالك قلمرو ايران ساسانى ارائه كرده است. اهميت اين اثر در شناخت دوران ساسانى بسيار مهمتر از اثر اول خورنى است و آخرين چاپ اين مبحث جغرافيايى همان است كه ماركوارت آلمانى تحت عنوان ايرانشهر به روايت موسى خورنى منتشر كرده است و البته شرح و تفصيل و تفسير نويسنده آلمانى آن را براى مطالعه كنندگان تاريخ دوره ساسانى مخزنى ضرورى و مرجعى لازم ساخته است.۱ كتاب جغرافياى موسى خورنى براساس كتاب بطلميوس خلاصه اى از كتاب پاپ پوس اسكندرانى است و موسى خورنى به هنگام تاليف كتاب خود سرزمين هاى مورد نظرش را با نوشته بطلميوس مقايسه مى كند و توضيحات لازم را مى نويسد برخى محققين معتقدند كتاب منحصر به فردى ابتدا در زمان ساسانيان به زبان پهلوى در جغرافيا نوشته شده بود و موسى خورنى اين كتاب را به زبان ارمنى ترجمه كرد.۲ كتاب ايرانشهر اطلاعات خوبى از سرزمين هاى ايران ساسانى به ما مى دهد و در شرح اين سرزمين ها به اشارات بطلميوس بدان ها اشاره شده است نام هايى همچون ماد، اليمايى، پارس، آريك، درياى هيركان، اسكيت ها، بين النهرين و بابل از جمله نواحى معرفى شده هستند. خورنى به ما مى گويد كه بطلميوس ماد را مارگ يا مادوس MADOS ناميده و از كاسب KASB، كادوش، گلك، ديلموك به عنوان استان هاى ماد ياد كرده و علاوه بر آن رى و اسپهان را از شهرهاى ماد برشمرده است.۳ در مجموع از آثار موسى خورنى مى توانيم اطلاعات مفيدى از ايران باستان به دست آوريم اما مورخ ديگر ارمنى كه به واسطه ارتباط نزديك تر با حكمرانان اشكانى ارمنستان و دسترسى به اسناد و مكاتبات دربار مى توانيم استناد بيشترى به وى داشته باشيم آگاتانجلوس است كه به اختصار توضيحاتى درباره وى و آثارش را مرور مى نماييم.
• آگاتانجلوس
آگاتانجلوس (آگاتانگغوس = آگاتانژ) يكى ديگر از وقايع نگاران ارمنى و از قديمى ترين آنها است كه كتابى به نام تاريخ ارمنيان دارد و واجد اطلاعات ارزشمندى از ايران عهد ساسانى براى ما است. وى منشى تيرداد دوم پادشاه ارمنستان بود. اصل وى يونانى و نامش به يونانى از دو جزء آگاتوس به معنى خوب، نيك و خير و آنگلوس به معناى فرشته و پيك تركيب يافته بود.۴ وى از مورخان و نويسندگان ارمنى قرن چهارم ميلادى محسوب مى شود و در يكى از شهرهاى ارمنستان غربى در همجوارى روم زندگى مى كرد. آگاتانجلوس در تاريخ خود از حوادث بين سال هاى ۲۲۶ تا ۳۳۰ ميلادى گفت وگو مى كند.۵ او در كتاب خود به بشارت و دعوت بنيانگذار كليساى ارمنى يعنى گريگوار مقدس پرداخته است و توضيحاتى در اين زمينه ارائه مى دهد.۶ تاريخ او به زبان ارمنى و يونانى است و مشتمل بر چندين بخش است. در آغاز هر يك از آنها كتابى مستقل بودند ولى پس از سال ۴۵۶ ميلادى آگاتانجلوس آن كتاب ها را به هم پيوسته ساخت و داستان  هاى افسانه آميزى نيز در خصوص ظهور مسيحيت در ارمنستان به آن افزود و البته برخى محققين معتقدند اين بخش آخر به هيچ وجه از آگاتانجلوس نبوده است.۷
به هر حال كتاب تاريخ ارمنيان آگاتانجلوس در واقع نخستين كتاب در زمينه تاريخ ارمنستان است. در دورانى كه آگاتانجلوس در كتاب خود به آن پرداخته است ارمنستان و موقعيت استراتژيك آن بنا به دلايلى همچون شكل گيرى مسيحيت و دخالت هاى امپراتورى روم در آنجا براى حكومت پارت ها و سياست خارجى آنها اهميتى دوچندان يافته است. در شرايطى كه پس از انتخاب شاهزاده اى پارتى براى حكومت بر ارمنستان وى به عنوان شخص دوم امپراتورى اشكانى شناخته مى شد مسيحى شدن ارمنستان باعث شد كفه ترازو به نفع روم سنگين شود.
دوره اى كه آگاتانجلوس در آن مى زيسته از آن جهت اهميت دارد كه يكى از سرنوشت سازترين دوران هاى تاريخى ارمنستان است زيرا رسمى شدن مسيحيت در ارمنستان آينده سياسى اجتماعى اين سرزمين و تا حدودى همسايگان آن را تحت تاثير قرار داد. آگاتانجلوس در زمان قدرت يابى اردشير بابكان به نگارش كتاب خود پرداخت؛ در زمانى كه تنها در ارمنستان بقاياى اشكانيان همچنان حكومت داشتند و مقاومت مى كردند. مولف ورود خود به تاريخ را از روى اجبار دانسته و مى نويسد:... بنا به فرمان تند شهرياران بى اختيار به حركت در آمديم و دريانورد درياى سخت ماتيان ها (ماتيكان به معناى رساله و كتاب) تاريخ گشتيم.۸
نويسنده از سوى ديگر معتقد است كه گرچه اين تاريخ ها به دستور شاهان و براى آنان نوشته شده است اما در واقع همچون مرواريدى هستند كه نه تنها پيشانى پادشاهان را مى آرايد بلكه همگان را آراسته و شادمان و توانگر و خشنود مى سازد و آرامش و درمان مى دهد.۹
گفتيم كه كتاب حاضر را نخستين كتاب در زمينه تاريخ ارمنى ها مى دانند اما نويسنده در تاليف آن از تعدادى منابع پيش از خود بهره برده است. وى در ضمن توصيف شخصيت هايى همچون خسرو و تيرداد اشكانى بيان مى كند كه از روايات تاريخى و رمان ها نيز استفاده كرده است. آگاتانجلوس همانگونه كه گفتيم اثر خود را با استفاده از منابع موجود سده چهارم ميلادى نگاشته است. يكى از اين منابع كتاب رفتار ماشتوتس اثر گوريون بوده است و حكمت گريگور نيز از ديگر منابعى است كه نويسنده مورد استفاده قرار داده است.۱۰
آگاتانجلوس همچنين بيان مى كند كه در نوشتن كتابش علاوه بر به كارگيرى روايات كهن از مسائلى سخن مى گويد كه خود شاهد آنها بوده و نيز به كردار و گفتار مردانى پرداخته كه در عصر او مى زيسته اند. همان گونه كه گفتيم كتاب تاريخ ارمنيان از رخدادهايى صحبت مى كند كه در سده سوم و اوايل سده چهارم ميلادى رخ داده است؛ فاصله سال هاى ۲۷۹ تا ۳۳۰ ميلادى كه مقارن با حكومت دهمين و يازدهمين شاه از سلسله شاهان اشكانى ارمنستان و همچنين پيدايش ساسانيان در ايران است. اين كتاب از يك پيش گفتار و پنج بخش تشكيل شده است. در بخش اول به جنگ هاى ده ساله خسرو و پسرش تيرداد با اردشير اول ساسانى اشاره مى شود و به مقاومت ارمنيان در مقابل ساسانيان اشاره دارد. در بخش هاى بعدى كتاب آگاتانجلوس به زندگى نخستين مبلغان مسيحى در ارمنستان و ذكر رنج ها و مشكلات ايشان مى پردازد. آگاتانجلوس به گريگور مقدس و هريپسيمه از ديگر مبلغان مسيحى مى پردازد و شرح ابعاد زندگى ايشان صفحات زيادى از كتاب را به خود اختصاص مى دهد.
در كنار مطالب فوق اطلاعاتى از جغرافياى ارمنستان، خاندان هاى قدرتمند و با نفوذ و همچنين اساطير ارمنى در اختيار خواننده قرار مى گيرد.
با توجه به محتواى كتاب آگاتانجلوس مى توان اينگونه پنداشت كه هدف وى نوعى قهرمان سازى از مبلغان مسيحى ارمنستان بوده است. هيچگاه تيرداد كه كتاب به دستور او به نگارش درآمده را نمى توان قهرمان كتاب آگاتانجلوس معرفى كرد. حتى در برخى موارد تيرداد به شخصيت منفى و ضدقهرمان كتاب تبديل مى شود.۱۱ پرداختن بيش از حد به گريگور باعث شد تا مورخان ديگر ارمنى همچون لازار فارپى و سبئوس هرگاه به اثر آگاتانجلوس اشاره كرده اند آن را كتاب گريگوريس بنامند در واقع اين عنوان تا مدت ها به كتاب آگاتانجلوس اطلاق مى شد تا اينكه به تدريج عنوان تاريخ آگاتانجلوس يا تاريخ ارمنيان جاى عنوان پيشين را گرفت. از نظر شناخت تاريخ ساسانيان كتاب وى با توجه به اينكه به نبردهاى اشكانيان ارمنستان و اردشير ساسانى اشاره دارد (به رغم بزرگ نمايى هايى كه در اين زمينه ديده مى شود) حائزاهميت است. نويسنده مقاومت چندين  ساله خسرو را در ارمنستان در مقابل قدرت نوخاسته ساسانى به صورت پيروزى هاى چشمگير بر اردشير نمايانده است. انتقادى كه بر نوشته آگاتانجلوس وارد است اين نكته است كه اگر شكست هاى ايرانيان ساسانى به شدتى بوده كه دشت و راه را از مردگان ايرانى پوشانده پس چرا خسرو پادشاه ارمنستان بدون دنبال كردن مدعى فرارى به ارمنستان بازگشته است. در كنار اغراق ها مى توان آگاهى هايى نيز به دست آورد. به عنوان نمونه يكى از قسمت هاى كتاب به چگونگى ويرانى پرستشگاه هاى كهن و ساختن كليسا ها به جاى آن اشاره دارد. از اين جهت تاريخ ارمنيان منبعى ارزشمند براى آگاهى از اساطير ايزدان و آداب و رسوم كهن است. علاوه بر اين با مقايسه اسامى خدايان با ايزدان ايرانى مشاهده مى شود كه همه نام ها ريشه ايرانى دارند و تنها با نام محلى ارمنى ذكر شده اند. ايزدانى مانند آرامازد (=اورمزد) يا واهاگن (=وهرام). ۱۲
به هر ترتيب كتاب تاريخ ارمنيان همچون ساير منابع كهن ارمنى به دليل موقعيت ارمنستان و روابط آن با ايران در دوره باستان از ارزش فراوانى برخوردار است و خصوصاً شناخت دوره اشكانى و ساسانى بدون مراجعه به اين اثر و البته ساير آثار مورخان ارمنى كارى ناتمام به نظر مى رسد.
• لازار فارپى
لازار فارپى (فاربى = فارابى) از روحانيون و نجباى ارمنى در سده پنجم و ششم ميلادى بود. مورخى عالى مقام در دستگاه حكومتى ارمنستان كه در سال ۵۰۴ ميلادى نگارش تاريخ ارمنستان خود را به پايان رسانده و در آن كتاب وقايع سال هاى ۳۸۸ تا ۴۸۵ ميلادى را مورد اشاره قرار داده است.
وى در نگارش تاريخ خود سعى در رعايت بى طرفى داشته و برخلاف برخى ديگر از مورخين ارمنى همچون وردن (مولف تاريخ وردن) و اليزه وارداپت مولف جنگ ارمنيان وقايع سال هاى ۴۳۹ تا ۴۵۱ كه آثار خود را از روى تعصب به نگارش درآوردند، فارپى در اثر خود تلاش داشت از جاده بى طرفى خارج نشود.۱۳ فارپى در كتاب خود اشاراتى نيز به حوادث ايران در سنوات مذكور دارد و از اين نظر منبع خوبى براى شناسايى تاريخ ايران آن ايام است.۱۴ فارپى حدود نيم قرن پس از ابلاغ فرمان مهر نرسى به نجباى ارمنستان آن اعلاميه را ذكر مى كند. مى دانيم كه پيشرفت آيين مسيحيت در ارمنستان باعث اضطراب دولت ايران شده بود و زمامداران ايران دريافته بودند كه تا اختلافات مذهبى در بين است تصاحب ارمنستان امرى ناپايدار و بى ثبات خواهد بود و مهر نرسى در اين زمينه شخصاً طرفدار اجراى فشار و تضييق بود. فارپى در نقل فرمان مهر نرسى از زبان وى مى نويسد:... ما اصول ديانت خود را كه متكى بر حقيقت و مبتنى براساس و قواعد محكم است نوشته و براى شما فرستاديم. ميل داريم شما كه وجودتان براى اين كشور تا اين اندازه مفيد و براى ما تا اين حد عزيز است كيش مقدس و حقيقى ما را بپذيريد و ديگر در آن ديانت كه همه مى دانيم باطل و بى فايده است باقى نمانيد. بنابراين پس از استحضار اين فرمان بدون اينكه خيالات ديگرى در خاطر خطور دهيد بايد اصول ديانت ما را به طيب خاطر بپذيريد. ما هم در راه موافقت تا آنجا پيش آمديم كه به شما اجازه داديم كه ديانت موهوم خود را كه تا امروز موجب خرابى كار شما شده است براى ما بنويسيد. اگر شما با ما هم اعتقاد شويد گرجيان و آلبانى ها ياراى آن را نخواهند داشت كه از فرمان ما سرپيچى كنند و روى برگردانند.۱۵
لازار فارپى همچنين در ادامه براى ما روشن مى كند كه اسقف هاى مسيحى و روحانيون ارمنى جمع شدند تا در باب نامه مهر نرسى اظهارنظر كنند. لازار نام حضار آن مجلس را ذكر كرده و معلوم مى شود ماخذ معتبرى در دست داشته است. جوابى كه به اين نامه داده شده است نيز در اثر لازار آمده است... ما هنگامى كه در حضور شاهنشاه بوديم مغان را كه مقنن شما به شمار مى روند مورد استهزا قرار داديم. حال نيز اگر ما را مجبور كنيد كه نوشته هاى آنان را بخوانيم همچنان به استهزاى آنان خواهيم پرداخت. از اينجا است كه ما برخلاف امرى كه كرديد اصول ديانت خود را ننوشته و به نزد شما نخواهيم فرستاد. ما شريعت ناپاك شما را لايق خواندن و انديشيدن ندانسته ايم. ما خداى يكتا را عبادت مى كنيم كه آسمان ها و زمين و هر چه در آنها است آفريده اوست.۱۶ در مجموع از گزارش هاى لازار فارپى مى توانيم به روابط ايران و ارمنستان و خصوصيات جوامع مذهبى هر دو و قدرت مغان در جامعه ساسانى پى ببريم. از اين منظر لازار فارپى صاحب يكى از منابع مهم در زمينه شناخت ساسانيان است.
• سبئوس
سبئوس ارمنى يكى ديگر از مورخان ارمنى است كه از آثار وى مى توان به اطلاعات پيرامون ايران عهد ساسانى دست يافت. وقايع نامه سبئوس ابتدا به لشگركشى هاى هرقل امپراتور روم به ايران اشاره مى نمايد و به اختصار وقايع ايران را از زمان پيروزى تا سال ۵۵۹ ذكر كرده و راجع به پنجاه سال اخير عهد ساسانى و آغاز تسلط اعراب مفصل تر نوشته است.۱۷
اگر موسى خورنى در زمينه جغرافياى ساسانى و آگاتانجلوس اطلاعات ارزشمندى از ادوار نخست و ميانه تاريخ ايران را به ما مى دهد وقايع نامه سبئوس ادوار پايانى حكومت ساسانى را پوشش مى دهد و حتى دامنه آن تا اوايل دوره اسلامى نيز مى رسد. چنانكه مى دانيم قديمى ترين ماخذ موجود تاريخى كه نام پيامبر اسلام در آن آمده نيز همين وقايع نامه سبئوس است.۱۸ از اين نظر سبئوس حائز اهميت فراوان در شناخت دوران پايانى حكومت ساسانى است. در باب حمله اعراب به ايران روايات مورخان ارمنى با آنچه در روايت عربى نقل شده است هم از حيث تاريخ و هم از حيث جزئيات تفاوت دارند. مثلاً در روايت سبئوس نقل شده است كه در واقعه قادسيه بالغ بر چهار هزار نفر ارمنى تحت فرماندهى سرداران خويش در سپاه رستم سردار معروف ايرانى بوده اند. ۱۹ در مجموع سبئوس كمك فراوانى به محقق تاريخ ساسانيان از جهت آشنايى با دوران پايانى اين سلسله مى نمايد و از اين منظر از منابع بسيار مهم در اين رابطه است. علاوه بر چهار مورخ ياد شده مورخان ديگرى نيز بوده اند كه آثارى در زمينه تاريخ ارمنستان ارائه داده اند كه البته اطلاعاتى از ايران باستان نيز از آنان مستفاد مى گردد. از تواريخى كه براى سرگذشت ايران باستان مورد توجه است مى توان از كتاب هجوم عرب تاليف لووند «معروف به گوته قرن هشتم ميلادى» نام برد. همچنين تواريخ متاخرتر از او مثل تاريخ ارمنستان توماس آرتسرونى (قرن دهم) و تاريخ آلبان ها تصنيف موسى كالانك واسى (قرن دهم) و تاريخ ارمنستان آسوليك (قرن يازدهم) و ترجمه ارمنى تاريخ ميشل سريانى (قرن دوازدهم) و امثال اين تواريخ مورد توجه هستند. پاتكانيان در كتاب خود مندرجات تمام اين كتب را مورد استفاده قرار داده است.۲۰ يكى از مورخين ارمنى ديگرى كه بر روى آرا و انديشه هاى زرتشتيان كار كرد ازنيك كولب Eznik de kolb بود كه در حدود سنوات ۴۴۵ تا ۴۴۸ ميلادى كتاب خود را كه موسوم به رد بر فرقه ها بود تاليف كرد و مشتمل بر مطالبى راجع به آراى زرتشتيان آن عصر است.۲۱
از مورخين ديگر بايد به زنوب گلاگى اشاره كنيم كه ارامنه او را از مورخين ملى خود مى دانند. اين مورخ متعلق به سده چهارم ميلادى بود و در آغاز در گلاگ سوريه مى زيست اما از آنجا به كاپادوكيه مهاجرت كرد. آثار او به سريانى نوشته شده است و به تاريخ دارون معروفند.۲۲ در مجموع مورخان زيادى در ارمنستان وجود داشته اند كه چه به طور مستقيم و چه به عنوان منابع دست دوم مى توانيم از آثارشان به اطلاعات مفيدى از ايران عصر ساسانى دست يابيم. آثارى كه اگر وجود نداشتند بدون شك شناخت تاريخ ساسانيان براى محقق معاصر بسيار سخت تر بود. خلاصه كلام اينكه ارمنستان از ديرباز با ايران داراى مشتركات فرهنگى و تاريخى بوده و ايرانيان و ارامنه را نمى توانيم دو ملت جدا از هم بدانيم. از اين نظر با شناخت ارمنستان مى توانيم به شناخت نسبى از ايران نيز دست يابيم و بالعكس.
در اهميت منابع ارمنى بايد بدانيم كه تحقيق و كنكاش در هر دوره تاريخى براى هر سرزمينى مواد خامى نياز دارد كه اين مواد خام و دستمايه هاى تحقيق يا سبقه داخلى دارند و يا از اطراف و اكناف آن سرزمين و دوره توسط دوستان و دشمنان ايشان ثبت شده اند.
شناسايى تاريخ پرفراز و نشيب ايران باستان نيز از اين قاعده مستثنا نبوده و يكى از كليدهاى شناخت بهتر آن دوران منابع ملل و اقوام همجوار ايران از جمله منابع ارمنى در اين رابطه است.
اتفاقاً منابع ارمنى در اين زمينه و براى آن دوره به خصوص اهميت ويژه اى دارند زيرا در بدو تشكيل امپراتورى ساسانى شاهد بازماندگان رقباى اشكانى ايشان در ارمنستان هستيم كه در بدو امر به جبهه گيرى در مقابل ساسانيان نيز پرداختند و تا مدت ها تهديدى براى ساسانيان محسوب مى شدند.
يكى ديگر از مواردى كه ارمنستان و منابع ارمنى را براى شناخت ساسانيان برجسته مى نمايد ترويج مسيحيت و رسمى شدن آن در اين سرزمين است.
در طول تاريخ همجوارى دو ملت روابط سياسى هرچند دستخوش تحولات اساسى گرديد اما روابط فرهنگى فارغ از اين محدوديت ها و تحريم ها همواره وجود داشت و اينگونه است كه تا به امروز نيز شاهد استمرار اين روابط هستيم. حتى مى دانيم مهاجرت جلفانشينان در عصر صفوى نيز با تمامى چشم انداز و انگيزه سياسى اين كار داراى سابقه قبلى بوده و اينگونه نبوده كه ارمنى ها هيچ گونه شناخت قبلى از ايران و ايرانى نداشته باشند.
بدين سان است كه با در نظر گرفتن حدود فرهنگى ايران و نه مرزهاى مصنوعى سياسى طول تاريخ شايد حتى تفكيك اين دو فرهنگ از يكديگر بسيار سخت بنمايد. ايرانيان و ارامنه قرن ها است كه در كنار هم به خوبى روزگار مى گذرانند و ارامنه ايران نيز ايرانيانى هستند از نژاد ارمنى با ديانت مسيحى.
پى نوشت ها:
۱ _ آرتور كريستن سن: همان، صفحه۱۲۳
۲- يوزف ماركوارت: همان، صفحه ۱۱
۳ _ يوزف ماركوارت: همان، صفحه۳۱
۴ _ احمد نورى زاده: تاريخ و فرهنگ ارمنستان، ،۱۳۷۶ نشر چشمه، تهران، صفحه ۴۸۰
۵- دكتر محمود جعفرى دهقى : همان، صفحه ۱۱۱
۶ _ آرتور كريستن سن: همان، صفحه۱۲۰
۷- محمدجواد مشكور: همان، صفحه۲۰
۸ _ آگاتانگغوس: تاريخ ارمنيان، ترجمه گارون ساركسيان، ،۱۳۸۰ نشر نائيرى، تهران، صفحه ۲۲
۹- آگاتانگغوس: همان، صفحه ۲۳
۱۰ _ گروه نويسندگان: نامداران فرهنگ ارمنى، ترجمه ا. گرمانيك جلد يك، ،۱۳۶۱ انتشارات بنياد نيشابور، تهران، صفحه ۴۴
۱۱- حسين كيان راد: نگاهى به كتاب تاريخ ارمنيان (مقاله)، كتاب ماه تاريخ و جغرافيا، شماره ،۷۲ صفحه ۴۸
۱۲- حسين كيان راد: همان، صفحه ۴۹
۱۳ _ آرتور كريستن سن: همان، صفحه۱۲۲
۱۴- دكتر محمود جعفرى دهقى: همان، صفحه ۱۱۳
۱۵ _ آرتور كريستن سن: همان، صفحه۳۸۵
۱۶ _ آرتور كريستن سن: همان، صفحه۳۸۶
۱۷ _ آرتور كريستن سن: همان، صفحه۱۲۳
۱۸- عبدالحسين زرين كوب: تاريخ ايران بعد از اسلام، چاپ هشتم ،۱۳۷۹ اميركبير، تهران، صفحه ۷۴
۱۹ _ عبدالحسين زرين كوب: همان، صفحه ۷۴
۲۰ _ آرتور كريستن سن: همان، صفحه۱۲۴
۲۱ _ آرتور كريستن سن: همان، صفحه۱۲۲
۲۲ _ دكتر محمود جعفرى دهقى: همان، صفحه ۱۲۲
چهره هاى تاريخ
اندرو كارنگى
ترجمه:فرهاد كاوه
162360.jpg
• ۱۸۳۵
«اندرو كارنگى» صنعتگر و تاجر ثروتمند آمريكايى _ اسكاتلندى است كه موفق شد امپراتورى عظيمى در صنعت فولاد به راه اندازد و در كنار تجارت هيچ گاه از عقايد بشردوستانه و خيرخواهانه خود دست نكشيد. او در دسامبر ۱۸۳۵ در شهر «دانفرملين» اسكاتلند در خانواده اى نساج چشم به جهان گشود. در سن ۱۲ سالگى به همراه پدرش كه نقشه كش صنعتى بود به آمريكا مهاجرت كردند و در پنسيلوانيا سكنى گزيدند. «كارنگى» جوان ابتدا در يك كارخانه ريسندگى به عنوان مامور تعويض قرقره استخدام شد و چندين سال در همان كارخانه مشغول به كار بود تا اينكه به عنوان كارمند اداره تلگراف شركت «آتلانتيك و اوهايو» استخدام شد. او از نسل اول اپراتورهاى تلگراف به شمار مى آيد كه تلگراف ها را از طريق سيگنال هاى صوتى مى خواندند. استعداد خارق العاده «كارنگى» در خواندن سيگنال هاى صوتى تلگراف، توجه «توماس اى. اسكات» كارمند ارشد اداره راه آهن آمريكا را به خود جلب كرد و به همين دليل «كارنگى» را در سال ۱۸۵۳ به عنوان رئيس دفتر خود استخدام كرد و هنگامى كه به نايب رئيسى اداره راه آهن ترفيع يافت، «كارنگى» را به سمت رياست خطوط راه آ هن ناحيه غرب منصوب كرد. «كارنگى» در سمت جديد خود حس مسئوليت پذيرى بالايى از خود به نمايش گذارد و موفق شد در بخش خدمات عمومى، تغييراتى رو به جلو انجام دهد. در سال ۱۸۶۱ و با آغاز جنگ هاى داخلى آمريكا، «كارنگى»، «اسكات» را كه عهده دار سمت مشاوره وزارت جنگ آمريكا بود همراهى و پشتيبانى كرد. در همين دوران بود كه او موفق به ملاقات «جورج پولمن» مخترع واگن هاى تختخواب دار شد و بلافاصله به اهميت اين اختراع پى برد و خيلى زود در راه معرفى و كمك به افزايش مقبوليت آن گام نهاد. شايد اولين گام مهم اقتصادى «كارنگى» كه بعدها به آن ثروت عظيم منجر شد، همين تلاش براى معرفى و فروش واگن هاى تختخواب دار بود. او همان سال مزرعه  اى در «ونانگو كاونتى» را به بهاى ۴۰ هزار دلار خريد كه تا سال بعد ارزش آن به ۱ ميليون دلار رسيده بود چرا كه سراسر آن مزرعه پر بود از سكوهاى استخراج نفت. در همين دوران درخشان بود كه «كارنگى» به همراه چندين تن از دوستانش اقدام به تاسيس كارخانه توليد ورق آهن و فولاد كردند. موفقيت او در صنعت فولاد آنقدر عظيم است كه ماجراى واگن هاى تختخواب دار و مزرعه اى نفت خيز را مى توان تنها به عنوان قدم هايى كوچك  براى رسيدن به چنين موفقيتى دانست. «كارنگى» خوشبختى خود را در ميان آهن و پولاد يافت و ديرى نپاييد كه صاحب بزرگترين كارخانجات شخصى آهن و فولاد آمريكا شد. او در اين راه به اختراعى بزرگ دست زد و توانست آلياژى ارزان قيمت ولى با استحكام بالا براى توليد ريل هاى خطوط راه آهن اختراع كند و در عين حال ظرفيت توليد خود را در سطحى بسيار بالا قرار دهد. او در سال ۱۸۶۸ در سن ۳۳ سالگى در نامه اى خطاب به خود مى نويسد: «حساب و كتاب و اقتصاد ديگر خسته كننده شده اند، فكر مى كنم بهتر است در ۳۵ سالگى از تجارت استعفا دهم. قول مى دهم در همين دو سال باقى مانده بعدازظهرها را در دفتر نگذرانم و قدرى مطالعه كنم.»
ديرى نگذشت كه «كارنگى»، ۹ كارخانه بزرگ توليد ورق هاى آهنى و فولادى را خريدارى كرد و به مجموعه كارخانجات خود افزود و بدين ترتيب با رسيدن به ظرفيت توليد ۲ هزار تن آهن و فولاد خام در روز به قدرتى بى بديل در صنعت فولاد تبديل شد. «كارنگى» در كنار صنعت فولاد به صنايع ديگرى از قبيل كارخانجات توليد لوكوموتيوهاى بخار و واگن   هاى قطار نيز پرداخت و به قولى صنعت راه آهن را قلمرو خود مى دانست. اين صنعتگر موفق براى ماندن در اوج و اقتدار ۱۸ روزنامه مختلف انگليسى زبان را تحت تملك خود داشت و اينچنين بود كه كارمند ساده اداره تلگراف به دومين ثروتمند جهان پس از «جان دى راكفلر» بدل شد. او در سال ۱۸۸۷ با «لوئيس ويتفيلد» ازدواج كرد و از او صاحب تنها دخترش «مارگارت» شد كه به سال ۱۸۹۷ چشم به جهان گشود. «كارنگى» يكى از ۵۰ ثروتمند عضو باشگاه ماهيگيرى و شكار «ساوث فورك» بود كه با احداث سدى بر سر رودخانه «كانماف» درياچه اى عظيم به طول ۳ كيلومتر و عرض ۶/۱ كيلومتر و عمق ۱۸ متر به وجود آوردند كه در ۳۱ مه ۱۸۸۹ به واسطه بارش سنگين باران و بى توجهى به سازه سد ابتدا رودخانه طغيان كرد و سپس سازه سد متلاشى شد و بيش از ۲۰۰/۲ تن از ساكنين روستاى «جانستون» جان خود را از دست دادند. «كارنگى» از معدود اعضاى ثروتمند اين باشگاه بود كه به كمك مردم آسيب ديده شتافت و مردم نيز با يك نشان افتخار از او قدردانى  كردند. او سال هاى آخر عمر خود را وقف امور خيريه كرد و در ۱۱ آگوست ۱۹۱۹ درحالى چشم از جهان فروبست كه بيش از ۳۵۰ ميليون دلار از ثروت خود را صرف امور خيريه كرده بود و در هنگام مرگش نيز ۳۰ ميليون دلار به فقرا و بى خانمان ها بخشيد.
تاريخ معاصر ايران
آتش زير خاكستر
اميد پارسانژاد
زمزمه آغاز دومين دوره جنگ هاى ايران و روس در واقع از سال ۱۲۴۱ه.ق. آغاز شد، يعنى حدود ۱۳ سال پس از انعقاد معاهده گلستان. عبدالرزاق مفتون دنبلى ذكر وقايع سال ۱۲۴۱ را بى مقدمه چنين آغاز مى كند: «كارگزاران دربار پادشاه روس به فكر نقض عهد و برهم زدن شروط مصالحه و متاركه افتاده به بهانه اينكه قدرى از گوگچه ايروان داخل بناى مصالحه ماست، آغاز گفت وگو نمودند. تردد و گفت و شنيد ايشان به درازا كشيد. كارگزاران دولت ايران گفتند شروط مصالحه بر اين قرار يافته كه در حين مصالحه هرجا كه در دست هركس بوده است، باز كماكان چنان بوده، طرفين از حدود خود تخطى و تجاوز ننمايند (اصالت وضعيت موجود كه در معاهده گلستان با لفظ «اسطاطسكواوپرزنديم» از آن ياد شده بود). آن جماعت گاهى معاذير ناموجه مى گفتند و گاهى مى گفتند كه سلوك ما با نواب نايب السلطنه نمى شود و گاهى مى نمودند كه پادشاه ايران آنجا را كه خاطرخواه ما است به ما بخشش نمايد و درگذرد. از اين طرف نيز كارگزاران دولت دوران  عدت ايشان را مجاب مى نمودند و آن حدود مشهور به «بالغ لو» و «گونى» و «گوگچه دنگيز» بود كه هميشه در دست كارگزاران اين طرف است.» (مآثر سلطانيه)
•گفت وگو
پالكونيك مزاراويچ كه به اتفاق يك مترجم ارمنى از سوى ژنرال يرملوف (فرمانرواى گرجستان و قفقاز) به ايران آمد، آورنده پيام روس ها بود. فتحعلى شاه شاهزاده عباس ميرزا را به سلطانيه (اقامتگاه تابستانى فتحعلى شاه در نزديكى زنجان) فراخواند و او را مامور كرد به اتفاق حسن خان قاجار قزوينى (سارواصلان)، آصف الدوله (كه در آن هنگام صدارت عظمى داشت)، ميرزا ابوالحسن خان شيرازى (معروف به ايلچى كه معاهده گلستان را از طرف ايران امضا كرده بود) و ميرزا محمدعلى آشتيانى با فرستاده روس گفت وگو كنند. اين گفت وگوهاى طولانى بى نتيجه ماند و به نوشته خاورى شيرازى، مزاراويچ «بالاخره صريحاً گفت كه عدم حصول اين تمنا (يعنى واگذارى مناطق ياد شده به روسيه) موجب ترك مصالحه و وقوع مجادله است.» (تاريخ ذوالقرنين)
هنگامى كه بى نتيجه بودن مذاكره با فرستاده روس نزد فتحعلى شاه آشكار شد، او ميرزا محمدصادق وقايع نگار مروزى را مامور كرد به اتفاق مزاراويچ به تفليس رود و در اين مورد با شخص يرملوف گفت وگو كند. خاورى مى نويسد كه در جريان همين ماجرا «حاجى ميرزا ابوالحسن خان شيرازى به سبب اطلاع از اوضاع دولت هاى خارج، به منصب ارجمند «وزارت امور دول خارجه» سرافراز شد»، و اين نخستين بار بود كه چنين عنوانى در ايران به كسى داده مى شد.
فتحعلى شاه در دستورالعملى به وقايع نگار او را موظف كرده بود راه حل هاى سه گانه اى را در برابر يرملوف قرار دهد تا او يكى را برگزيند. «شق اول: آنكه به هيچ وجه تغييرى در رفتار اين چهارده ساله كه بعد از مصالحه بوده نشود، هر يك از سرحدداران همان چه هنگام مصالحه داشته و تا حال دارند، باز كماكان داشته باشند و هيچ يك از طرفين خواهش در باب واگذاردن خاك و زمين به يكديگر ننمايند. شق ثانى: هرگاه تو خواهش يك پارچه زمين داشته باشى، چون نوكر بزرگ ايمپراتور هستى و مورد مرحمت ما مى باشى، بسيار سهل است... [اما] موافق انصاف اين است كه به وضعى كه از اين طرف بى مضايقگى مى شود، از آن طرف هم بشود و خواهشى كه نوكرهاى بزرگ سرحدنشين ما در حالت ضرورت از تو نمايند بپذيرى... شق ثالث: هرگاه به اين دو شق راضى نشوى به [ميانجى گرى طرف] ثالثى كه خارج از هر دو دولت باشد و بى خبر از اوضاع اين مصالحه نباشد راضى شدى كه در ميانه بر وفق انصاف رفع اختلاف نمايد...» («روضه الصفاى ناصرى» نقل شده در حاشيه مآثر سلطانيه توسط غلامحسين زرگرى نژاد)
•مكتوب
القصه، مزاراويچ تا تبريز وقايع نگار را همراهى كرد، اما از آنجا به بعد از او جدا شد و خود را به سرعت به تفليس رساند. گزارشى كه او از گفت وگوهايش با مقامات ايران به يرملوف داد، خوى تند و سلطه جوى جنرال روس را به حركت آورد و دستور اشغال قلعه بالغ لو (يكى از سه نقطه مورد ادعاى روس ها) صادر شد. خود يرملوف نيز به بهانه سركشى به منطقه داغستان تفليس را ترك كرد تا از ديدار با وقايع نگار خوددارى كند.
از سوى ديگر وقايع نگار مدتى در تبريز ماند تا شاهزاده عباس ميرزا از سركشى به محال قراگوزلو (كه اداره آن به تازگى به شاهزاده محمدميرزا (محمدشاه بعدى) سپرده شده بود) بازگردد. ميرزا محمدصادق پس از اينكه دستورالعمل هاى مورد نيازش را از نايب السلطنه گرفت راهى تفليس شد، اما هنوز در ايروان بود كه خبر اشغال بالغ لو و عزيمت يرملوف به داغستان را شنيد.
يرملوف توسط يكى از فرماندهان محلى براى وقايع نگار پيغام فرستاده بود كه ورود به تفليس را به پس از بازگشت او از داغستان موكول كند، اما وقايع نگار به اين پيام اعتنا نكرد و راهى تفليس شد. او در تفليس گفت وگوهايى را با شخصى به نام وليمنوف، «نايب يرملوف»، آغاز كرد و در اين ميان چنان سماجت ورزيد كه وليمنوف ناچار شد مكتوبى مهر شده به او سپارد با اين مضمون: «قريه بالغ لو را از جمله رسدى (سهم) خود دانسته ايم و تصرف در آن نموده ايم. بدون حكم امناى دولت روسيه [هم] تخليه [آنجا] ممكن نيست؛ ديگر اين همه گفت وگو و مشاجره چيست!»؟
شرق
صفحه اول
ايران
مجلس
سياست
ديپلماسى
جهان
اقتصاد
بازار
بورس
ورزش
جامعه
شهر
ورزش شرق ۱
ورزش شرق ۲
ورزش شرق ۳
ورزش شرق ۴
رسانه
تئاتر و تلويريون
موسيقى و تجسمى
سينما
ادبيات
كتاب
انديشه
تاريخ
صفحه آخر
آرشيو
  نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 0:48  توسط فرشید خدادادیان طاغونک  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM