وبلاگ فرشید خدادادیان |
تاريخ چيست؟
((نگاهي به فلسفه تاريخ از منظر نوانديشان ديني-بخش اول))
آيا وظيفه مورخان تنها جستجو و کنکاش در منابع برای کشف و احراز واقعيات گذشته است ؟آيا وظيفه مورخان صرفاً توصيف و روايت صرف وقايع تاريخی است يا اين که آنها در صددند خود را با چيستی و چگونگی و چرايی وقوع وقايع رويداد ها نيز مواجه کنند و قدم در فهم ماهيت وقايع نيز بگذارند.
اگر بنای مورخان بر اين باشد ناچار بايد به فلسفه تاريخ توجه داشته باشند و آنگاه است که بحث تبيين تاريخی پيش می آيد .تبيين يعنی معنی کردن ،يعنی پيچيدگی مسئله را آشکار کردند و جنبه ای از جوانب امر که مسئله را نا مفهوم کرده است زدودن و آنرا معلوم و عقل پسند و عقل پذير کردن در بحث فلسفه تاريخ ،فيلسوف تاريخ به دنبال فهم معنا و هدف تاريخ ،محرک و مکانيسم حرکت تاريخ ،غايت ،مقصود و سر منزل تاريخ است و سؤال اصلی اين است که آيا سلسله حوادث و رويداد های گذشته مجموعه نا مرتبط و بی هدفی می باشند و يا اينکه در ورای اين رويداد ها ،هدف ،غايت و طراحی وجود داد.
سالروز تشكيل دولت موقت
شانزدهم بهمن ماه هر سال سالروز معرفي مرحوم مهندس مهدي بازرگان بعنوان رييس دولت موقت جمهورس اسلامي از جانب رهبر فقيد انقلاب است.
دولت موقت وظيفه سنگين سر و سامان دادن به امور جاري مملكت را در شرايطي بر عهده گرفت كه بواسطه شرايط انقلابي در كشور كنترل امور بسيار مشكل مي نمود . در چنين شرايطي مرحوم مهندس بازرگان مبارز دير پاي عرصه سياسي ايران زمام امور را بدست گرفت و با كمك دوستان و نزديكان خود كه عموما از احزاب مختلف جبهه ملي بودند تلاش نمودند كشور را دلسوزانه از شرايط برزخي آن ايام عبور دهند و به ساحل آرامش برسانند . اين عزم البته از دو سو مورد هجمه بود . نخست استعمار و امپرياليسم خارجي كه ملي گرايان را عناصري مهار ناشدني و غير قابل تطميع مي دانستندو ديگر تماميت خواهاني كه وجود و حضور امثال بازرگان را مانع قدرت يابي خود مي ديدند...
روزنامه كيهان در بهمن سال 57 با چاپ تصوير مهندس بازرگان در كنار رهبر فقيد انقلاب تيتر اصلي خود را چنين انتخا ب كرده بود : برنامه هاي دولت بازرگان وظايف دولت موقت را برگزاري همه پرسي براي تغييررژيم /برگزاري انتخابات مجلس مؤسسان و انجام انتخابات مجلس بيان نمود و به نقل از بازرگان نوشته بود : از تهديد و دستگيري نمي ترسم. اگر دستگير شوم ممنون ميشوم چون راحت خواهم شد . كابينه من سايه و خيال نيست خيلي هم جدي است !
براي بررسي و تحليل حوادث و اتفاقات هر دوراني يك فاصله زماني نياز است تا تمامي زوايا و گوشه هاي پنهان امور مشخص گردد و شايد براي بررسي آغاز و فرجام دولت موقت نيز به زمان بيشتري نياز است .
مرحوم مهندس بازرگان به صداقت و پاكدامني شهره بود و دوست و دشمن و مخالف و منتقد اتفاق نظر داشتند كه وطن دوستي خداپرست و صادق بود .
او كه ساليان متمادي از عمر خود را در حبس گذرانيده بود سالها پيش در نظامي سال هاي 1342 و1343 فرياد زده بود :
لازم نيست مستبد ها مثل فرعون با خدا و دين مبارزه نمايند . دين را يا از مرغوبيت و فعليت مي اندازند (مثل پهلوي و كمال پاشا ) يا با ... ترويج تشريفات و خرافات و عمل به تظاهر توحيد خالص را آلوده و منحرف مي سازند...
ياد و خاطره تمامي جانباختگان و مبارزان استقرار نظام جمهوري در ايران گرامي باد .
شب عاشورا در حسينيه ارشاد
محرم امسال انجمن اسلامي دانش آموختگان ايران (ادوار تحكيم وحدت) برنامه هاي سخنراني خود را با حمايت ها و استقبال دكتر ميناچي مديريت حسينيه ارشاد در اين مهد روشنگري ايران معاصر برگزار نمود و براي من هم اين فرصت فراهم گرديد تا در اين مراسم شركت كنم.
امیركبير شهيد راه اصلاحات
بيستم ديماه گذشته سالروز قتل امير كبير صدراعظم ناصرالدين شاه در حمام فين كاشان است. فردي كه او را اولين اصلاحگر تاريخ معاصر ايران و دومين فرد طرفدار نوگرايي و تجدد پس از عباس ميرزا نايب السلطنه مي دانند .
امير كبير بدون شك از خوشنام ترين كارگزاران تاريخ ايران است كه به سبب تاثير فراواني كه بر ناصر الدين شاه داشت توانست با استفاده از موقعيت خود اقدامان مفيدي در پيشرفت ايران و كم كردن فاصله اين سرزمين با قافله تمدن رو به پيشر فت جهاني انجام دهد ...
روز دانشجو
ايران ما تاريخي پر افتخار دارد كه مالامال از روزهاي حماسي و بزرگ است و شانزدهم آذر ماه سالروز يكي از اين بي شمار
. سالروز اعلام موجوديت جماعتي به نام دانشجو كه در طول تاريخ خود در كنار تحصيل از اصلاح جامعه نيز غافل نبوده و نيستند و در اين راه از خون خود نيز دريغ نكردند .شما از دانشجویان امروز چه شناختی دارید و چه انتظاراتی از آنها؟در سوگ شرق
روزنامه شرق در میان ناباوری علاقمندانش تعطیل شد . ماهنامه حافظ نیز به همین سرنوشت دچار شد تا همچنان مطبوعات ما هزینه توسعه را بپردازند. ایسنا در این زمینه نوشت:
28 مرداد 1332و نقش عوامل داخلي در آن !
آخرين روزهاي مرداد ماه هر سال ياد آور حكايت تلخ و كودتايي است كه آمريكا و انگليس نه بر عليه دولت دكتر مصدق بلكه بر عليه ملت ايران انجام دادند و منافع اقتصادي خود را به هزينه بدنامي در سطح افكار عمومي جهان خريدند !
خاطره پنجاه چند ساله ملت ايران مانع از اين نمي شود كه تمام مصائب و مشكلاتي را كه سرنگوني دولت ملي مصدق براي ايران و ايراني داشت فراموش نمايد و ما ايرانيان مارگزيده استعمار حق داريم پس از اين نيم قرن سپري شده همچنان از ريسمان سياه و سفيد آمريكا و انگليسي در هراس باشيم !
از ملي شدن نفت در بيست و نهم اسفند ماه سال بيست و نه شمسي تا مرداد ماه سال سي و دو انگليس و آمريكا همواره در حال عقب نشيني و پرداخت هزينه بودند آنها علاقه اي به ايران و ايراني نداشتند آنها نفت ميخواستند و براي كسب مجدد آن راههاي متفاوتي از تهديد نظامي تا رايزني و مذاكره را امتحان كردند و پس از ناكامي از تمام اين موارد از درون به ايران حمله كردند و با استفاده از نارضايتي ناشي از تحريم اقتصادي در داخل و بين افكار عمومي و سرمايه گذاري روي طيف لمپن جامعه ايران و انشقاق بين ملي گرايان و مذهبيون به مقصود خود رسيدند !
در خصوص كودتاي 28 مرداد سخن بسيار گفته شده است اما نكته ظريفي كه مي توانيم در اين مجال كوتاه بدان بپردازيم ، دلايل داخلي موفقيت كودتا است مسئله اي كه گاهي اوقات عمدا يا سهوا از آن مي گذاريم !
توطئه آمريكا و انگليس از بدو پيروزي نهضت ملي وجود داشته اما موفقيتي در پي نداشته تهدید نظامي انگلستان به اشتغال مناطق نفت خيز و مظلوم نمایی در دادگاه لاهه را مصدق پيشواي آزادي ايران با زير سوال بردن صلاحيت دادگاه مذكور براي داوري بين يك كشور با يك كشور خارجي ناكام گذارد ! ماموريت هاي اورل هريمن و لرد استوكس آمريكايي و انگليسي با برخورد قاطعانه دولت ايران ناكام ماند و استعمارگران سرانجام در تابستان سال سي مجبور به ترك ايران شدند .علاوه بر ناكامي استعمار خارجي ، استبدادداخلي نيز نتوانست اراده ملي ايرانيان را سركوب نمايد سي تير سال 133۱ محمد رضا شاه پهلوي را مجبور نمود به خواست ملي تن دهد .
اما چگونه شد كه كمتر از يك سال از قايم سي تيرزمزمه هاي سرنگوني و تعويض مصدق آغاز مي شود و نهايتا در مرداد 32 واقعيت عيني مي يابد ! ؟
بر اساس منطق هزينه – فايده ، آمريكا و انگليس به قيمت ننگ و بي آبرويي سياسي آينده اقتصادي خود را تضمين نمودند و اين امر نشانگر اهميت و عظمت تهديدي است كه غرب آن را احساس نمود و حاضر به پرداخت بهاي سنگين آن شده بود !
اما حتي با چنين برنامه ريزي مدوني ، چنانچه نبودند شعبان بي مخ ها و ديگر قداره كشان و چنانچه نبودند شمس قنات آبادي ها و ديگر جموداند يشان سنتي كه به نام مذهب زمينه را براي سلطه مجدد انگليس فراهم نمودند !
چنانچه نبودند امثال برادران رشيديان كه با پول همه كار كردند و چنانچه چندين و چند عوامل داخلي نبود عمر دولت ملي ايران به مراتب بيشتر از آن چيزي بود كه در تاريخ مي خوانيم !
سكوت مرموز اتحاد شوروي نيز توسط عوامل ايشان در داخل كشور تلافي مي شود و مجموعه این عوامل پايه ها را از درون نابود مي كرد .
فعاليت گسترده حزب توده و دفاع از منافع توسعه طلبانه روس ها در ايران بهمراه تبليغات وسيع و بزرگنمايي قدرت حزب توده توسط عوامل مرموز و رسانه هاي وابسته ، تقويت ترس سنتي افكار عمومي از كمونيسم بهمراه تعهد دكتر مصدق به جامه چند صدايي و آزادي بيان باعث سوء تفاهم جماعت مذهبي مبني بر حمايت مصدق از توده اي ها و گرايش وي به شوروي شد ! و هزينه جدايي ملي گرايان و مذهبيون شامگاه 28 مرداد بود كه يكباره شعاري هاي زنده باد مصدق دو ساله ايرانيان بر عليه او تغيير يافت ! ؟
دوران دو سال و چند ماهه حكومت دكتر مصدق (( با قبول برخي اشتباهات وي در عرصه سياسي )) بهر حال خاطره تاريخي اين ملت است . و تمريني كه در راه دشوار استقرار دموكراسي به انجام رسيده است اما مهم بهره امروز و چشم انداز فرداي ما با استناد به اين حافظه تاريخي است. امروزه آمريكا و انگليس از يك سو با منطق گسترش دموكراسي حضور خود ار در خاورميانه توجبه مي كنند و از سوي ديگر به صراحت خواستار تامين امنيت عرضه نفت ارزان خليج فارس هستند حال آنكه چنانچه دموكراسي واقعي ( ونه نمايشی !) صورت پذيرد مسلما منافع ملي تعيين كننده نبض بازار نفت خواهد بود و اين دو با هم منافات دارد يعني دموكراسي مورد خواست امريكا و انگليس نيز نمايشي براي سرپوش گذاران بر مسئله مهم تري بنام منابع نفتي است !؟وعجبا كه نفت هنوز اهميت خود را حفظ نموده است ! و مي بينيم كه دموكراسي هم در اينجا بعنوان يك عامل اثر گذار در قيمت نفت ايفاي نقش مي كند !
اگر اقتصاد بدون نفت دكتر مصدق با كودتا روبرو نمي شد ثروت نفت و بهره برداري صيانتي از آن مي توانست بعنوان اقتصاد مكمل در كنار اقتصاد بدون نفت ما را حتي از ژاپن امروز نيز جلوتر بيندازد اما افسوس كه نشد !
علاوه بر دقت در حرف و حديث امروز امريكا و انگليسي در منطقه در عرصه داخلی نيز نكته ظريفي كه شايسته دقت و توجه است استفاده يك جانبه قدرت حاكم از داستان كودتاي 28 مرداد است نگاه رسمي در حالي آمريكا را جهت كودتاي 28 مرداد تخطئه مي نمايد و كودتاي 28 مرداد را سند رسوايي و جنايت آمريكا معرفي مي كند كه خود نيز اعتقاد چنداني به دولت مصدق و نام و مرام مصدق و ملي گرايي و وطن دوستي او ندارد ! ؟
اگر كودتاي 28 مرداد ننگين و مجريان و آمران انگليسي و آمريكايي آن جنايت كار بودند پس دولت ملي مصدق مفيد بوده و نبايد آن را ناديده گرفت بگذريم از اينكه حتي كودتاي 28 مرداد نيز جز با همكاري عوامل داخلي ميسر نبود ! با تمام اين اوصاف نام دكتر مصدق در تاريخ اين سرزمين غير قابل انكار است .
از نظر منبع شناسي در مورد داقعه كودتاي 28 مرداد آثار متعددي به چاپ رسيده است اما يكي از جديدترين و به نوعي مهمترين اين آثار مجموعه اسنادي است كه به كوشش دكتر احمد علي رجايي و همسر با فرهنگ شان خانم مهين سروري تحت عنوان : اسناد سخن مي گويند به چاپ رسيده اين كتاب دو جلدي كه به ارائه جديدترين اسناد دولت ايالات متحده در مورد كودتاي 28 مرداد مي پردازد توسط انتشارات قلم به چاپ رسيده و نوبت چاپ اول آن تاريخ 1383 را برخورد دارد.
كودتاي 28 مرداد سرنگوني ظاهري دولت ملي ايران بود اما روح ملی گرايي ايراني با هيچ كودتاو استبدادي از بين نمي رود و تاريخ اين را ثابت نموده است .
منابع :
استفن كينزر : همه مردان شاه ترجمه حسن ( رضا ) بليغ 1382 تهران دانشگرانمد علي ، رجايي : اسناد سخن مي گويند 2 جلدي 1383 تهران /
قیام سی تیر
دوران دو سال و چند ماهه دولت ملی به ریاست دکتر محمد مصدق بدون شک یکی از معتبر ترین و مهم ترین ادوار تاریخی ایران است و در این بین شاید بعد از ملی شدن نفت در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ رویدادی به مهمی قیام سی تیر در ایران رخ نداده باشد .
ذکر واقعه سی تیر هدف و دلیل نگارش این یادمان نیست که در منابع معتبر منتشر شده در این زمینه این رویداد به خوبی بازگویی شده است . ذکر شده است که چگونه اختلاف بین شاه و نخست وزیر به ورود نیروی موثر و تاثیر گذار مردمی منجر شد . و تحلیل شده است که این حضور چه تاثیری درتغییر امور داشت .
آنچه هدف یادآوری رویداد سی تیر در آستانه ورود به این سالروز هستیم نگاه موشکافانه به درخواست دکتر مصدق از شاه برای واگذاری امورات وزارت جنگ آن زمان به نخست وزیر است که علیرغم اینکه قانون بدان تصریح داشته اما شاه مستبد آن را در قبضه خود نگاه داشته بود .
شاه در پاسخ به خواست مصدق گفته بود یکدفعه بگویید من چمدانم را ببندم و از این مملکت بروم !؟
مصدق به پشتوانه مردمی اعتماد به نفس داشت و از سویی نیز بر اساس اسنادی که جدیدا منتشر شده بدنبال بهانه ای برای استعفا و به صحنه کشیدن دوباره مردم برای محدود کردن اختیارات شاه بود و بدین سان پس از استعفا و با روی کار آمدن قوام که به انگلیس متمایل و به شاه متملق بود مردم دوباره خواست ملی خود را به حکومت ایران و استعمار انگلیس یاد آوری کردند و حتی به خون کشیده شدن خیابانهای تهران نیز مانع اصرار ایشان نشد .
نتیجه بازگشت مصدق بود و در اختیار گرفتن وزارت جنگ و تغییر نام آن به دفاع !؟
قیام سی تیر مدرک و دلیل ما برای همیشه تاریخ است که نیروی اراده ملی می تواند خیلی کارهای عظیمی به انجام رساند .
البته همان مردمی که در سی تیر شعار درود بر مصدق سر می دادند در کمتر از یک سال بعد در ۲۸ مرداد ۳۲ تغییر موضع داده بودند و آن هم دلیلی جز ایجاد خلل در اراده ملی توسط افراد و جریانهای خاص نداشت که هم زمان با آن مناسبت بدان خواهیم پرداخت .
کتب متعددی در خصوص باز خوانی حوادث دوران ملی به چاپ رسیده است و یکی از بهترین کتابهایی که در این مجال می توانیم به مخاطبین عزیز ارائه دهیم کتاب دکتر کاتوزیان تحت عنوان :
مصدق و مبارزه برای قدرت در ایران
است که باترجمه خانم فرزانه طاهری توسط نشر مرکز به چاپ رسیده است
سالروز قیام سی تیر و یاد جان باختگان راه استقرار آزادی و استقلال ایران در آن روز گرامی باد .
ایل بختیاری تهران را آزاد کرد
اشاره : این مطلب در تاریخ یکشنبه هفتم خرداد ماه در صفحه مشروطه روزنامه شرق و قبل از آن در چند نشریه استانی تحت عنوان سردار اسعد فاتح ملی به چاپ رسیده است .
قوم بختيارى از نيروهاى موثر در جنبش مشروطه و خصوصاً فتح تهران بودند و در ميان سرداران ايشان عليقلى خان سردار اسعد جايگاهى خاص داشت.
عليقلى خان چهارمين فرزند حسينقلى خان ايلخانى بود و قبل از او برادرش اسفنديار خان لقب اسعد داشت. عليقلى پس از كشته شدن پدر يك سال در زندان ظل السلطان فرزند ناصرالدين شاه و حاكم اصفهان بود و به نوعى زندگى سياسى خود را با زندان آغاز كرد. پس از آن ايام سخت با به قدرت رسيدن اتابك در اصفهان ستاره اقبال خانواده ايلخانى مجدداً درخشيد. اسفنديارخان سردار اسعد اول به ايلخانى بختيارى رسيد و عليقلى خان فرمانده سواران بختيارى در گارد شد. اين وضعيت تا عزل اتابك از حكمرانى اصفهان ادامه داشت و پس از عزل وى عليقلى خان ديگر به گارد مراجعه نكرد و بيشتر در سرزمين بختيارى به سر برد.
عليقلى در سال ۱۳۱۸ (ه.ق) به هند و سپس مصر سفر كرده و در همان سال به زيارت خانه خدا مشرف شد. سپس عازم پاريس شد و دو سال بعد به ايران مراجعت كرد و در سال ۱۳۲۱ با فوت اسفنديارخان به تمشيت امور بختيارى همت گماشت و از اين تاريخ به سردار اسعد ملقب شد. وى در بين ايل بختيارى داراى موقعيت ممتاز و ويژه بود و مى توان او را نقطه محورى ايل بختيارى در آن روزگار ناميد. او از نخستين ايرانيانى بود كه ضمن مسافرت به اروپا با مظاهر تمدن و دموكراسى در فرانسه آشنا شد. به همين دليل واجد امتيازات روشنفكرى منحصربه فردى شد. پس از مراجعت به ايران در سال ۱۳۲۴ مجدداً عازم پاريس شد و در زمان به توپ بستن مجلس در سال ۱۳۲۶ نيز كه عده اى از رجال و آزاديخواهان عازم اروپا شدند عليقلى خان در پاريس اقامت داشت. استبداد محمدعلى شاهى باعث تأمل و تفكر بسيارى از روشنفكران و مراجعت ايشان به قصد مبارزه به ايران شد و يكى از دلايل سردار اسعد براى مراجعت به ايران نيز همين مسئله بود. البته در اين بين تشويق ايرانيان براى مراجعت وى نيز بسيار موثر بود. مخبرالسلطنه هدايت كه خود در آن هنگام در اروپا به سر مى برد در اين زمينه نوشته است: ... شاخص ميان ايرانيان عليقلى خان سردار اسعد است كه غالباً اشخاص مهمى با او مراوده دارند و او را به بازگشت به ايران و رهبرى نهضت تشويق مى كنند. علاوه بر اين تشويق ها فتح اصفهان توسط بختيارى ها نيز در ترغيب عليقلى خان براى بازگشت به ايران بسيار موثر بود. سردار اسعد در چنين شرايطى وارد ايران شد و در اولين اقدام به اتحاد ايل بختيارى مشغول شد. پس از آن جهت اطمينان خاطر خود نياز به اتحاد با دو نيروى قوى ديگر در جنوب و جنوب غرب ايران يعنى قشقايى ها و طوايف عرب داشت تا با خاطرى آسوده و مطمئن از پشت سر خود، عازم فتح تهران استبدادزده شود. پس از عقد قرارداد مودت با اعراب و قشقايى ها، اردوى بختيارى براى حركت به سوى تهران در اصفهان مستقر شد. مجاهدان بختيارى از اصفهان و سواران دلير سپهدار تنكابنى از رشت از دو جبهه به سوى تهران حركت كردند و در بيست وچهارم جمادى الثانى ۱۳۲۷ قمرى وارد تهران شدند. شجاعت و تهور بختيارى ها و سواران تنكابنى به حدى بود كه پس از چند روز تهران به تصرف كامل فاتحان درآمد و شاه به همراه پانصد تن از سران و بستگان به سفارت روس در زرگنده پناهنده شد. از اهميت اقدامات بختيارى ها در تهران همين بس كه پاولويچ مى نويسد: در نهضت مشروطه خدمات بختيارى ها غيرقابل انكار است. حتى مى توان گفت كه اگر سواران آنها تحت رياست سردار اسعد به تهران حركت نمى كردند محمدعلى شاه به اين سهولت ميدان را خالى نمى كرد. از اين سخن مى توان اين گونه نتيجه گرفت كه محمدعلى شاه از حركت بختيارى ها و توانايى رزمى ايشان بسيار ترسيده بود. هماهنگى خاص و تحت امر بودن نيروهاى بختيارى و توانايى رزمى آنها تحت فرماندهى مدبرانه سردار اسعد از نقاط قوت اين نيروها در آزادى مجدد ايران پس از استبداد صغير بود. در اولين كابينه اى كه پس از خلع محمدعلى شاه تشكيل شد سردار اسعد وزارت كشور را عهده دار شد و اقدامات اساسى او در مسند وزارت به حدى بود كه نماينده انگليس در خليج فارس از تهران خواست در صورت امكان سردار اسعد را وادار به استعفا كند كه البته اين امر مورد موافقت قرار نگرفت.
جانفشانى ايل بختيارى در استقرار نظام مشروطه محدود به فتح تهران نبود. تلاش بختيارى ها در سركوب شورش هاى پراكنده ايران پس از خلع محمدعلى شاه بسيار واجد اهميت بود. شورش در زنجان به كمك نيروهاى بختيارى تحت فرماندهى جعفر قلى خان اميربهادر و يپرم خان ارمنى فرو نشانده شد و در ادامه نيز پس از ناكامى قواى مشروطه در سركوبى شورش در شمال غرب ايران مجدداً اين نيروهاى بختيارى بودند كه به استقرار نظم در آن نواحى پرداختند.
بيست و نهم ارديبهشت ماه
سالروز تولد ابر مرد تاريخ ايران دكتر محمد مصدق خجسته باد
مصدق چه ستمها كه بر تو رفت و نرفت
به پيشگاه تو كاري ز دست بسته ما
شرار عشق تو با كينه هاي تشنه هنوز
زبانه مي كشد از سينه خسته ما
چه همرهان كه در اين گير و دار مرگ و حيات
بنام پاك تو بر موج خون روانه شدند
ز جان پاك گذشتند و پيش تير هلاك
شهيد شوق و سرافراز جاودانه شدند
چه همرهان كه به بيغوله هاي سرد و خموش
سرود مهر تو خواندند در شبان دراز
سپيده دم به يكي خوشه تير سركش و مرد
نگون شدند و به گل رفت آن فسانه راز
شكنجه بود و بلا بود و بند بود و عذاب
سزاي هر كه برآورد دم به ياري تو
تو ايستاده چو كوه از ميان آتش و خلق
گرفته درس شهامت ز پايداري تو
ز حكم محكمه قدر تو بر فزود و به دهر
به داوران تو جز ننگ جاودانه نماند
دفاع گرم تو پرتوفشان به ظلمت شرق
چنان گرفت كه دامي به زير دانه نماند!
شعر از شادروان فريدون توللي / سروده شده در تهران 1322
((بررسي نقش بختياري ها در جنبش مشروطه))
سردار اسعد بختياري فاتح ملي
قوم بختياري از نيروهاي مؤثر در جنبش مشروطه و خصوصا فتح تهران بودند و در ميان سرداران ايشان عليقلي خان سردار اسعد جايگاهي خاص داشت .عليقلي خان چهارمين فرزند حسينقلي خان ايلخاني بود و قبل از او برادرش اسفنديار خان لقب اسعد داشت .عليقلي پس از كشته شدن پدر يك سال در زندان ظل السلطان فرزند ناصرالدين شاه و حاكم اصفهان بود و به نوعي زندگي سياسي خود را با زندان آغاز كرد . پس از آن ايام سخت با به قدرت رسيدن اتابك در اصفهان ستاره اقبال خانواده ايلخاني مجددا درخشيد. اسفنديار خان سردار اسعد اول به ايلخاني بختياري رسيد و عليقلي خان فرمانده سواران بختياري در گارد شد . اين وضيعيت تا عزل اتابك از حكمراني اصفهان ادامه داشت و پس از عزل وي عليقلي خان ديگر به گارد مراجعه نكرد و بيشتر در سرزمين بختياري به سر برد.
عليقلي در سال 1318( ه. ق) به هند و سپس مصر سفر كرده و در همان سال به زيارت خانه خدا مشرف شد . سپس عازم پاريس شد و دو سال بعد به ايران مراجعت كرد و در سال 1321 با فوت اسفنديار خان به تمشيت امور در بختياري همت گماشت و از اين تاريخ به سردار اسعد ملقب گرديد . وي در بين ايل بختياري داراي موقعيت ممتاز و ويژه ي بود و مي توان او را نقطه محوري ايل بختياري در آن روزگار ناميد . او از نخستين ايرانياني بود كه ضمن مسافرت به اروپا با مظاهر تمدن و دموكراسي آنهم در فرانسه كه مهد دموكراسي بود آشنا شد و به همين دليل واجد امتيازات روشنفكري منحصر به فردي گرديد .پس از مراجعت به ايران سردار اسعد در سال 1324 مجددا عازم پاريس شد و در زمان به توپ بستن مجلس در سال 1326 نيز كه عده اي از رجال و آزاديخواهان به عازم اروپا شدند عليقلي خان در پاريس اقامت داشت . استبداد محمد علي شاهي باعث تامل و تفكر بسياري از روشنفكران و مراجعت ايشان به قصد مبارزه به ايران گرديد و يكي از دلايل سردار اسعد براي مراجعت به ايران نيز همين مسئله بود و البته در اين بين تشويق ايرانيان براي مراجعت وي نيز بسيار مؤثر بود . مخبر السلطنه هدايت كه خود در آن هنگام در اروپا به سر مي برد در اين زمينه نوشته است : ... شاخص ميان ايرانيان عليقلي خان سردار اسعد است كه كه غالبا اشخاص مهمي با او مراوده دارند و او را به بازگشت به ايران و رهبري نهضت تشويق مي كنند . علاوه بر اين تشويق ها فتح اصفهان توسط بختياري ها نيز در ترغيب عليقلي خان براي بازگشت به ايران بسيار مؤثر بود . سردار اسعد در چنين شرايطي وارد ايران شد و در اولين اقدام به اتحاد ايل بختياري مشغول شد . پس از آن جهت اطمينان خاطر خود نياز به اتحاد با دو نيروي قوي ديگر در جنوب و جنوب غرب ايران يعني قشقايي ها و طوايف عرب داشت تا با خاطري آسوده و مطمئن از پشت سر خود عازم فتح تهران استبداد زده شود .پس از عقد قرارداد مودت با اعراب و قشقايي ها اردوي بختياري براي حركت به سوي تهران در اصفهان مستقر شد . مجاهدان بختياري از اصفهان و سواران دلير سپهدار تنكابني از رشت از دو جبهه به سوي تهران حركت كردند و در بيست و چهارم جمادي الثاني 1327 قمري وارد تهران شدند . شجاعت و تهور بختياري ها و سواران تنكابني به حدي بود كه پس از چند روز تهران به تصرف كامل فاتحان در آمد و شاه به همراه پانصد تن از سران و بستگان به سفارت روس در زرگنده پناهنده شد . از اهميت اقدامات بختياري ها در تهران همين بس كه پاولويچ مي نويسد : در نهضت مشروطه خدمات بختياري ها غير قابل انكار است . حتي مي توان گفت كه اگر سواران آنها تحت رياست سردار اسعد به تهران حركت نمي كردند محمد علي شاه به اين سهولت ميدان را خالي نمي كرد . از اين سخن مي توان اينگونه نتيجه گرفت كه محمد علي شاه از حركت بختياري ها و توانايي رزمي ايشان بسيار ترسيده بود . هماهنگي خاص و تحت امر بودن نيروهاي بختياري و توانايي رزمي آنها تحت فرماندهي مدبرانه سردار اسعد از نقاط قوت اين نيروها در آزادي مجدد ايران پس از استبداد صغير بود . در اولين كابينه اي كه پس از خلع محمد علي شاه تشكيل گرديد سردار اسعد وزارت كشور را عهده دار شد و اقدامات اساسي او در مسند وزارت به حدي بود كه نماينده انگليس در خليج فارس از تهران خواست در صورت امكان سردار اسعد را واردار به استعفا نمايد كه البته اين امر مورد موافقت قرار نگرفت .
جانفشاني ايل بختياري در استقرار نظام مشروطه محدود به فتح تهران نبود . تلاش بختياري هادر سركوبي شورش هاي پراكنده ايران پس از خلع محمد علي شاه بسيار واجد اهميت بود . شورش در زنجان به كمك نيروهاي بختياري تحت فرماندهي جعفر قلي خان امير بهادر و يپرم خان ارمني فرو نشانده شد و در ادامه نيز پس از ناكامي قواي مشروطه در سركوبي شورش در شمال غرب ايران مجددا اين نيروهاي بختياري بودند كه به استقرار نظم در آن نواحي پرداختند .
پس از مرگ عليقلي خان سردار اسعد فرزندش جعفرقلي خان جانشين پدر شد و لقب اسعد را به ارث برد و مدتي در خراسان و كرمان حكومت داشت .
تجربه بختياري ها در جريان مشروطه و حوادث پس از آن و فراز و فرود سران اين ايل بزرگ البته ثابت كرد كه مردان عرصه كارزار سياستمداران خوبي نبودند اما تلاش در راه فتح تهران و بازگرداندن نهاد مشروطه به جامعه ايران افتخار ايشان است.
منابع :
سردار اسعد بختياري : تاريخ بختياري
پروفسور گارثويت :" تاريخ سياسي اجتماعي بختياري / ترجمه مهراب اميري
احمد كسروي : تاريخ مشروطه
دكتر نوراله دانشور علوي : جنبش وطن پرستان اصفهان و بختياري
ساحت مقدس پيامبر اسلام
(ص) قرباني تحجر گرايي و سؤ استفاده از آزادي بيانهيچ عقل سليمي توهين به مقدسات انسانهاي ديگر را نمي پسندد . هيچ انسان صاحب انديشه و انصافي به خود اجازه نمي دهد در خصوص اعتقادات ديگران ( ولو اينكه خود بدانها اعتقادي نداشته باشد ) گزافه بگويد . آزادي بيان و اصولا آزادي بشر تنها و تنها يك خط قرمز دارد و آن عدم تجاوز به حريم و آزادي ديگران است . نكته اي كه بدون شك داعيه داران آزادي و دموكراسي و احترام به حقوق بشريت خود بهتر و بيشتر از هر كسي بدان واقفند . پس بديهي است كه توهين به مقدسات طبيعتا نكوهيده است اما نكته اي كه در عين حال بايد بدان توجه داشت اينست كه گناه كساني كه با انديشه / گفتار و كردار خويش ديانت اسلام / مسلمانان و تفكر اسلامي را با استفاده ابزاري از فرضيه جهاد براي جهانيان آنگونه ترسيم و تعريف كردند كه مسلمان مترادف تروريست قلمداد شودنيز از قلمي كه به ساحت نبي بي حرمتي نموده كمتر نبوده و نيست ! اسلام بن لادني خود ضربه اي بزرگتر از يك كاريكاتور به اسلام ناب محمدي وارد نمود.
تحجر آفت ديانت محمد (ص) بوده و هست و بدين سان است كه آورنده پيام سلام و صلح و برابري و آزادي كه در غيبت خاكروبه ريز غير مسلمان به خود( در اثر بيماري) به عيادتش مي رود و پس از او نيز خليفه و جانشينش بزرگ مرد تاريخ علي (ع) در محكمه عدالت در كنار شاكي غير مسلمان برابر قاضي مي نشيند چنان مورد بي حرمتي واقع مي شود .
براستي چرا مسلمانان اين ربع ساكنان ربع قابل سكونت عالم ( به تعبير دكتر سروش ) در مقابل كساني كه اسلام محمدي را به جهانيان اينگونه معرفي كردند ساكت ماندند ؟!
اعتراض به عمل قبيح آن نشريه كذايي با خشونت و تهديد و ارعاب تنها راه ممكن براي اعتراض نيست . بدين منظور راه هاي ديگري نيز بوجود آمده كه تهيه تومار اينترنتي يكي از اين راههاست .در اين تومار متني به سه زبان فارسي / عربي و انگليسي در اعتراض به اين عمل تهيه گرديده و عزيزان علاقمند مي توانند با مراجعه و امضاي اين تومار اعتراض خود را به گوش جهانيان برسانند آدرس اين تومار بدين شرح است :www.petitiononline.com/islamic/petition.html
نقد استعمار در اشعار داراب افسر بختياري
(( به بهانه برگزاري همايش بزرگداشت داراب افسر بختياري در شهرستان مسجدسليمان))
تاريخ ادبيات ايران شاعران و نويسندگان بسياري را در ياد و خاطر دارد كه خصوصاً در دوران معاصر و با آغاز استعمار در اين سرزمين به انتقاد از نظام استعماري پرداخته اند و با آثار خود حقوق از دست رفته و منابع در حال چپاول ايران و ايرانيان را فرياد زده اند . در اين بين قوم بختياري نيز در طول تاريخ معاصر خود افراد بسياري را دارد كه مي تواند به وجود آنها افتخار كند . مرحوم داراب افسر شاعر فقيد بختياري از شاخص ترين افراد در اين زمينه است .
عبدالحسين سپنتا داراب افسر را در مقدمه اي كه بر ديوان او نگاشته فرزند آ اصلان از طايفه احمدي بختياري معرفي مي كند كه در سال 1279 شمسي در چغاخور متولد شد و مادر وي بي بي گوهر دختر حسينقلي خان ايلخاني بود .
مرحوم داراب شعر را بنا به اطلاعي كه مقدمه ديوان او به ما مي دهد از 30 سالگي آغاز كرده است اما كيست كه نداند شعر همزاد كودكان بختياري از تهده هاي بر دوش بسته مادران است و لالايي خواب و نوازش بيداري كودك بختياري هارموني حماسي طبيعت و شجاعت و صداقت بوده و هست و سرنوشت چنين است كه هر كودك بختياري شاعر به دنيا آيد !
شعر داراب ويژگي ها و ابعاد متفاوت ومتعددي دارد كه بررسي يكايك اين ابعاد تخصص و وقتي فراوان مي طلبد اما از نكات بارزي كه در شعر داراب مي توان يافت ، روح استعمار ستيز و كرنش ناپذير است كه شايد داراب هم همچون هم تباران خود با آن زاده شده بود ابعاد مختلف شعر داراب هركدام با نمونه اشعاري قابل بررسي است . جهانبيني داراب و شعر او را مي توان در خدائيه يافت نگاه جامعه شناختي او را در (( هميلا )) و نگاه تاريخي او را مي توان در (( عمرويه )) و (( رستاخيز مسجدسليمان )) و اشعاري از اين نمونه ديد و همانگونه كه گفتيم بحث و بررسي هر كدام از اين ابعاد تخصص وتسلط به موضوع را مي طلبد . اما شعر تيارت (( = تئاتر )) كه به رستاخيز مسجدسليمان معروف شد ، از بهترين نمونه هاي كشف نگاه ضد استعماري اين شاعر فقيد است .
داراب خود در مقدمه اي كوتاه بر شعر مذكور مي نويسد :
زماني كه بيگانگان در كشور ما منابع سرشار ميهنمان را ظالمانه مورد تجاوز خود قرار داده و در اين راه از هيچگونه ظلم و تعدي خودداري نمي كردند ، آنچنان احساسات ميهن پرستانه ام تحريك شد كه اين اشعار را كه آهنگ مخصوصي دارد و اينك يكي از دل انگيز ترين آوازهايي است كه در ميان مردم متداول است ، سرودم .
رستاخيز مسجدسليمان را بدون شك علاقه مندان بارها خوانده اند . (( كابنگرو )) سالها قبل درگذشته و پس از سالها سر از قبر بيرون آورده و به تماشاي مسجدسليمان مي نشيند كه ديگر نفت در آن پيدا شده و استعمارگران در آن خانه ها و جاده ها ساخته اند و با آن طبيعت بكر قشلاقي روزگار كابنگرو بكلي متفاوت است . شخصيت اصلي تئاتر كه داراب مونولوگ خود را از زبان وي مي سرايد با ديدن مظاهر مدنيت جديد ابتدا حيرت زده مي شود و با ديدن هر چيز جديدي از اتومبيل و جاده آسفالت و منجنيق سر چاه و ديگ هاي بزرگ نفت و سيم تلگراف و كارخانه و فرد انگليسي حيرت خود را نشان مي دهد .
اما اين حيرت دوام نمي يابد و به انديشه مي رسد و با پرسش هاي كابنگرو از دخترش گلي جون حيرت جاي خود را به تفكر مي دهد و نقد استعمار آغاز مي شود شوك بر هم زننده نوستالوژي را شاعر با ورود فرزند شخصيت اصلي ايجاد مي كند و كابنگرو با ديدن فرزند خود محمد خون كه راننده ماشين رئيس نفت است نقد خود را از استعمار را اغاز مي كند و ادامه شعر .
نگاه داراب به مقوله استعمار همان نگاهي است كه در فضاي علمي و تحليلي تاريخ آنرا دو رويه تمدن بورژوازي غرب ناميد اند . حيرت كابنگرو از مظاهر تمدن صنعتي حيرت در برابر تكنولوژي و تاسيسات جالب توجهي است كه برخي از ما بعد ها و تا امروز بعنوان اولين هاي مسجدسليمان به آنها افتخار مي كنيم و گاه فراموش مي كنيم كه اولين هاي مسجدسليمان براي ما نبوده اند بلكه براي چشم آبي هاي مو بوري بودند كه از فرسنگ ها دورتر از خاك امپراتوري خود احساس غربت كمتري كنند و داراب از محدود كساني بود كه در آن ايام در پشت اين مظاهر فريبنده رويه اصلي بورژوازي غرب را شناخت و از استعمار نقد كرد و از اين منظر مي توانيم مرحوم داراب را شاعري فراتر از روزگار و زمانه خود بناميم !
جسارت داراب در بيان انديشه ضد استعماري اش در دوران رژيمي كه خود ريشه در استعمار داشت نيز ستودني است . هر استبدادي بدون شك مرئي يا نامرئي ريشه هايي در يك نظام استعماري دارد و استعمار براي چپاول بهتر همواره مستبداني را پرورش مي دهد تا معترضان كمتري داشته باشند و جسارت داراب به رغم مشكلاتي كه اين نقد استعماري مي توانست برايش داشته باشد بسيار ستودني است .
داراب شعر خود را با اين ابيات زيبا به پايان مي برد كه :
اردشير كردي ايرون گلستون
ندونست آخرس ابرس انگلستون
حالا به طاق كسري جغد انشينه
ايروني كور با ئي روز نبينه
مادر وطن اگو شير مو حلال
هر كه نشتي بورن نفت شمال
و منظور وي تلاشهاي ملي گرايان در عدم واگذاري امتياز نفت شمال ( درياي خزر ) به بيگانگان بوده است .
داراب افسر را بايد به حق شاعري ملي و وطن دوست بدانيم كه نقد استعمار از ويژگي هاي بارز شعر او بود . روحش شاد باد .
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|