تبليغاتX
ایران- خوزستان - مسجدسلیمان
 
وبلاگ فرشید خدادادیان
 

مسجدسلیمان جنایت و مکافات

چند روز پیش ایمان از مسحدسلیمان یک سی دی فرستاد که توسط شهرداری مسجدسلیمان تهیه شده بود و در آن با نگاهی به تاریخچه مسجدسلیمان فعالیت های عمرانی انجام شده توسط شهردار با افتخار گزارش شده بود و هر کس نداند فکر می کند مسجدسلیمان الان دیگر بهشت دنیاست!؟ اما جالب تر از همه برای من سخنان فرماندار آنجا بود که با افتخار مسجدسلیمان را شهری عشایری نامید و آب پاکی را روی دست همه ریخت. تعریف حامعه شناختی عشایر مشخص است و بافت قومی ولایت ما هم آشکار و عیان. در بختیاری نشین بودن مسحدسلیمان شکی نیست و البته باعث افتخار هم هست اما این افراد دیگر عشایر نیستند بلکه از نظر جامعه شناختی شهروند هستند و طبیعتا مطالبات شهروندی دارند.  شهروندان قدیمی ترین شهر صنعتی ایران را عشایر نامیدن دیگر از آن حرفهاست! مهاجرت از مسجدسلیمان البته آنرا به مقصد عشایر تبدیل نموده است و برای کسانی که خواسته یا به اجبار از آنجا بیرون آمده اند حق اعتراضی باقی نمی گذارد اما خدا به داد آنها برسند که باقی مانده اند و باید مطالباتی در حد یک شهر عشایری از نظام حاکم داشته باشند. سی دی تبلیغاتی شهرداری مسجدسلیمان موثر نبود و خبر رسید که خیلی زودتر از شروع به کار شورای جدید عزل شد!!؟؟ و تا چند روز دیگر شورای شهر جدید مسجدسلیمان شروع به کار می کند و امیدوارم موفق باشند و پاک بمانندو کار کنند و ولایت ما را به شهری با شهروند ارتقاء دهندکه دیگر فرماندارش آنان را عشایر ننامد!

مانده ایم که مسحدسلیمان و مسجدسلیمانی چه جنایتی کرده اند که باید مکافات آنرا بکشند .

  نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 21:25  توسط فرشید خدادادیان طاغونک  | 

بهرام طاهری از بنیانگذاران انجمن دوستداران مسجدسلیمان درگذشت

 

مهندس بهرام طاهری از بنیانگذاران دلسوز انجمن دوستداران مسجدسلیمان ظهر دیروز (چهارسنبه بیستم دیماه) در اثر سکته قلبی در تهران  در گذشت.

مهندس طاهری از فرزندان راستین مسجدسلیمان و از دلسوزان واقعی این شهر بود که تمام زندگی خود را در راه خدمت صادقانه و بدون چشمداشت به سرزمین مادری سپری کرد.پیشنهاد سد تفریحی تمبی / پیشنهاد منطقه توریستی للر و کتک و بسیاری طرحها و پیشنهادات دیگر نتیجه فکر و پیگیری این فرد زحمتکش بودکه نقطه محوری انجمن دوستداران مسجدسلیمان نیز محسوب می شد.

مرحوم طاهری از هر مجال و مکانی برای اطلاع رسانی وضعیت مسجدسلیمان و مسجدسلیمانی ها استفاده می کرد و آخرین نمونه آن مصاحبه وی با صدای امریکا در خصوص مرحوم بهمن علاء الدین بود.

قرار است پیکر مرحوم طاهری از تهران به مسجدسلیمان منتقل شود و در سرزمینی که عاشقانه آنرا دوست می داشت به خاک سپرده شود . روحش شاد باد.

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 13:7  توسط فرشید خدادادیان طاغونک  | 

MIS  يعني چه؟!

اشاره : اصطلاح رايج M.I.S   جهت نامگذاري مسجدسليمان بكار مي رود و خصوصا در ميان مسجدسليماني ها به كد اشتراكي عاطفي تبديل شده است . هر چند قبلا چه در اين وبلاگ و چه در برخي از مطبوعات به توصيف اين واژه پرداختيم اما خصوصا پس از انتشار مطلب پنجم خرداد در روزنامه شرق در روزهاي جاري  ايميل ها و كامنت هاي فراواني در خصوص واژه مذكور مجددا سؤالاتي مطرح كردند . مطلب ذيل به احترام ايشان  تهيه شده است كه با هم مي خوانيم...

عبارت MIS واژه مشهوري است كه براي نام‎گذاري مسجدسليمان ـ قديمي‎ترين اقليم نفتي ايران مورد استفاده واقع مي‎شده و تا امروز نيز اين كاربرد ادامه دارد.  نام مسجدسليمان به علت طولاني بودن در مكاتبات و نامه‎نگاري‎هاي اداري به صورت مخفف و به اين شكل استفاده مي‎شد كما اينكه حتي واژ‎گاني كوتاه‎تر از اين هم در مكاتبات شركت نفت معمولاً مخفف‎سازي مي‎شد كه از جمله آنها مي‎توان به عبارت AZ مخفف نام اهواز AHVAZ اشاره كرد.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 22:8  توسط فرشید خدادادیان طاغونک  | 

((مفاخر ادبي خوزستان))

منوچهر شفياني از پيشگامان ادبيات اقليمي دهه چهل در ايران

در تاريخ معاصر ايران تحولات اجتماعي و فرهنگي دهه چهل و مسايلي همچون اصلاحات ارضي / طرح مسئله غرب زدگي و اصالت جويي و بازگشت به زندگي ساده و سنتي روستايي از مؤلفه هاي مهمي بود كه نويسندگان و اهالي قلم و انديشه در ايران آن روزگار را تشويق مي نمو د با نگاه متفاوتي به مسايل زندگي روستايي بنگرند . رفته رفته اقبال و تمايل به اين سبك انديشيدن و نوشتن منجر به گرايش ادبي تازه اي گرديد كه از آن تحت تيتر و عنوان ادبيات روستايي و اقليمي ياد مي شود .(1)

در اين زمينه فارغ التحصيلان دانشسراي سپاه دانش و كساني كه بعنوان معلم راهي روستا ها شدند اهميت و نقش ويژه اي داشتند و مرحوم منوچهر شفياني يكي از بارزترين افراد فعال در اين زمينه بود كه در عمر كوتاه خود داستانهاي كوتاه و زيبايي را در فضاي روستا به رشته تحرير در آورد . منوچهر شفياني در سال 1319 در مسجدسليمان ديده به جهان گشود . پدرش مرحوم علي شفياني ۰۰۰


ادامه مطلب
  نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 12:44  توسط فرشید خدادادیان طاغونک  | 

باران خواهی در بختیاری(هل هل کوسه )

توضیح : وبلاگ زیبای شهر من بارسوماش متعلق به دوست عزیز و همشهری مهاجر مابهروز باورصاد  است که در مورد یکی از زیباترین بخشهای فولکور بختیاری نگارش گردیده . با هم این مطلب را بازخوانی می کنیم.

باران خواهی در بختیاری(هل هل کوسه)

هل هله کوسه نیز یکی از نیایش های نزول باران است.مردم بختیاری جهت نیایش و التماس بدرگاه الهی،یکی از افراد ایل خود را به شکلی مضحک لباس می پوشانند تا تواضع و فروتنی آنان بیشتر و بهتر مورد قبول و لطف الهی واقع گردد.از میان مردم شخصی داوطلب می شود که کوسه بشود کوسه لباس مندرس و کهنه و نا منظمی به تن می کند و تعدادی زنگل و زنگوله (که بر گردن گوسفند می بندند)به اطراف خود می بندد و قدری پشم گوسفند نیز به سر و صورت خود می چسباند تا به شکلی مضحک در آید آن وقت عده ای از مردم که غالبا جوان هستند بدنبال او خانه به خانه می گردند آنها به هر خانه که می رسند با سرو صدای فراوان و صدای زنگ ها صاحب خانه را به دم در می کشند.افراد خانه به کوسه آب می پاشند و پس از خیس شدن هدیه و نذری می دهند.یکی از همراهان کوسه،مسئول جمع آوری نذورات و هدایا می باشد کوسه همه ی خانه ها را می گردد افراد خانه مانند خانه ی قبلی به او آب می پاشند و سپس به او هدیه می دهند و از او طلب باران می کنند،بالاخره کوسه همه ی خانه ها را می گردد و در نتیجه همه جای او خیس شده و از سرما می لرزد البته این کار در شب انجام می گیرد.وقتی مردم به کوسه آب می پاشند،همراهان او با طنابی که به کمرش بسته اند وی را به عقب می کشند تا زیاد مورد آزار و اذیت و خیس شدن قرار نگیرد،همراهان کوسه اشعاری را در حین این مراسم بر زبان می آورند. 

هل هل هلونه                     خدا بزن بارونه

هل هل کوسه جاوند             خدا بارون در وند

هل هل هلونه                     امر خدا بارونه

هل هله کوسنه خو برد         گلال خشک او برد

گندما به زیر خاکن               زتشنئی هلاکن

پس از اینکه اهالی همه خانه ها را به شیوه ای که ذکر شد گشتند به جایی امن و راحت رفته و قسمت های بعدی برنامه را انجام می دهند.هدایای داداه شده از قبیل آرد و قند و چای و خرما محاسبه و برای آن اظهار نظر می کنند.ابتدا قند و چای و خرما را می خورند سپس آرد را خمیر کرده و از آن نانی گرد و کلفت بنام <گرده>درست می کنند که برای پختنش باید زیر خاکستر داغ قرار گیرد تا خوب پخته شود.یادآور می شود که یک دانه ریگ یا هسته خرما قبلا درون خمیر پنهان می کنند تا موقع تقسیم گرده میان افراد،سهم یکی از آنها شود.آنان موقع خوردن گرده مواظب همدیگر هستند تا ببینند هسته خرما یا ریگ در دهان چه کسی پیدا می شود هسته خرما در دهان هر کس پیدا شود با شادی و شعف و سر و صدای زیاد بر روی او ریخته و او را به صورت نمادین کتک می زنند در این بین شخص مضروب مرتبا التماس و خواهش می کند که او را نزنند تا اینکه یکی از افراد به عنوان ضمانت پیش آمده و شخص کتک خورده را از زیر چنگ آنان در می آورد و تعهد می دهد تا دو روز دیگر باران خواهد بارید. با این شیوه دست از کتک زدن شخص مذکور بر داشته و آرامش در میان افراد حکمفرما می شود. بختیاری ها معتقدند که خداوند با این تواضع و فروتنی و التماس اهالی،نسبت به خواست و تقاضای آنان عنایت فرموده و باران فرو می بارد

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 13:39  توسط فرشید خدادادیان طاغونک  | 

جغرافياي تاريخي مسجدسليمان و پيشينه فرهنگ و هنر در آن

اشاره: در جريان برگزاري همايش داراب افسر بختياري برخي از حضار خرده گرفتند بر اينكه مسجدسليمان به چه دليل برگزار كننده همايش مذكور است . متن زير كه در بولتن ارائه شده در جريان همايش نيز منتشر شده بود نگاهي است به جغرافياي تاريخي مسجدسليمان و توضيح درباره چرايي كار .

منطقه اي را كه امروز به نام مسجدسيلمان مي شناسيم سرزميني است كوهپايه اي در شمال شرق خوزستان وآنجا كه كوههاي سربه فلك كشيده سلسله جبال زاگرس با فلات حاصلخيز خوزستان همجوار مي شوند.

مسجدسليمان واجد پيشينه اي بس گرانسنگ در تاريخ باستان ايران است و پارسوماش باستاني منزلگاه پارسيان هخامنشي پس از حركت ايشان از جنوب درياچه اروميه در حدود هفتصد پيش از ميلاد به سمت جنوب سلسه جبال زاگراس در اين منطقه قابل تصور است خصوصاَ اينكه معماري اورارتويي و بس قديمي نماهاي باستاني مسجدسليمان ، سرمسجد و بردنشانده گوياي اين نكته است و باستانشناسان، سرمسجد و بردنشانده را اسلان پارسارگاد دانسته اند .آثار باستاني در منطقه مسجدسليمان بسيار فراوانند و در ذهن اسطوره پر از افسانه آفرين اقوام ساكن در اين سرزمين منشاء داستانهاي فراوان گرديده است .

وضعيت جغرافيايي مسجدسليمان تنها در روزگار باستان مد نظر انسان آن روزگار بوده بلكه در ادوار بعد از آن نيز ادامه داشته و در سده هاي اخير است كه اين جغرافيا قشلاق اقوام بختياري واقع مي شود تا اين قو م با فرهنگ و اصيل به واسطه جذابيت هاي اين جغرافياي تاريخي توطن و سكونت و مالكيت در اين خطه را به انحصار در آورند. قومي با فرهنگ و اصيل كه به هر جلوه از زندگي ايشان كه دقت شود ريشه هاي اصالت و تاريخ در آن مشهود است از زبان و چهره و قامت گرفته تا گويش و لباس و روحيات و شيوه زندگي و گذران عمر و ا عتقادات و باورهاي مذهبي همه و همه بيانگر ريشه واصالت هستند و هارموني زيباي روح انسان با روح طبعيت در تمامي اين ابعاد مشهود و معلوم است .

چنين قومي ذاتاَ قريحه اي دارد شعر پرداز و شعر آفرين .صداي چشمه ساران و پرندگان و بارش باران و برف و تلالو نور از ستيغ كوهها و هر جلوه ديگري از طبيعت پروردگار تحريك كننده كودك بختياري است تا شاعر شود و خدا را در نزديك ترين فاصله ممكن حسن كند و اين نيست مگر از اعجاز جغرافياي تاريخي سرزميني كه بنام ايشان سرزمين بختياري مي ناميم و مسجدسليمان بخشي از اين سرزمين غرور آفرين است چنين جغرافيا و اتمسفري است كه برقوم تاثير مي گذارد و شاعري مي آفريند همچون داراب افسر بختياري و در نقطه اي ديگرشهري مي آفريند بنام مسجدسيلمان ، با مردماني شاعر و شعر پرداز و شاعر دوست و چنين است كه داراب افسر بختياري در چقاخور بدنيا مي آيد و رستاخيز مسجدسليمان را مي سرايد و امروزمردان و زناني از مسجدسليمان ياد او را گرامي مي دارند. در مسجدسيلمان شهري كه هم تاريخ باستان دارد وهم نقطه عطف تاريخ معاصر ايران است. نفت ، سرمايه الهي اين سرزمين زائيده و مكشوف مسجدسليمان است و اولين چاه نفت خاورميانه در اين شهر افتخاري است براي مردمي كه به افتخارات خود زنده اند. ورود مدنيت صنعتي به مسجدسليمان جلوه ديگري از تاريخ اين سرزمين است تا نخستين آشنايي ها با هنرهاي غربي پس از رنسانس اروپا آشنا شود و شعر ، تئاتر، سينما ، نقاشي و هفت شهر عشق هنر جلوه هاي جديد خود را از دريچه و معبر مسجدسليمان به ايران نشان داد و مسجدسليمان حلقه اتصالي شد بين صنعت و مدنيت صنعتي ، بدين ترتيب در روزگاري نه چندان دور كعبه آمال و آروزهاي اقوام و مليت هاي مختلفي شد كه اگر چه بختياري نبودند اما مسجدسليماني ناميده شدند و بدين ترتيب جغرافياي تاريخي مسجدسليمان شاهد تلفيقي قومي نيز شد كه تا كنون نيز باقي مانده و بختياري ميهمان پذير،كه موطن ييلاقي اش چهار محال اقوام گونه گون بود قشلاقش نيز چهل محال جديدي شد براي همزيستي مسالمت آميز و برادرانه و رشد و شكوفايي فرهنگ و هنر و نام آوراني را به ايران و جهان تحويل نمود كه نامشان افتخار مسجدسليمان و مسجدسليماني است و شمارش نام آنان مثنوي هفتادمني است دراين مجال اندك غير ممكن .پيشينه ارزشمند فرهنگ و هنر درا ين سرزمين ظرفيت و پتانسيل كارهاي فراواني را دارد كه برگزاري همايش بزرگداشت بزرگان ادب و هنر، سرفصل اين اقدامات خواهد بود . انشاءا

  نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 13:26  توسط فرشید خدادادیان طاغونک  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM