تبليغاتX
ایران- خوزستان - مسجدسلیمان
 
وبلاگ فرشید خدادادیان
 
 

احمد مدني / نخستين استاندار خوزستان پس از انقلاب در گذشت

دريادار دكتر احمد مدني كرماني نخستين استاندار استان خوزستان پس از انقلاب چند روز پيش در خارج از كشور در گذشت . نام مدني ياد آور خاطرات روزهاي نخست انقلاب در استان خوزستان است و اتفاقات و حوادثي كه در اين منطقه گذشت .

دكتر مدني همچنين كانديد نخستين انتخابات رياست جمهوري اسلامي ايران نيز بود . پنجم بهمن ماه سال 1358 اين انتخابات برگزار و دكتر ابوالحسن بني صدر به رياست جمهوري رسيد . دكتر مدني كه در اعلام نتايج نفر دوم اعلام شده بود به نتيجه انتخابات اعتراض كرد و با توجه به اينكه در برخي استانها همچون كردستان / سيستان و بلوچستان / كرمان / زنجان و هرمزگان نفر اول انتخابات بود پيگير اعتراض خود شد اما راه به جايي نبرد .

مدني پس از مدتي راهي خارج از كشور شد و تا پايان عمر در آنجا به سر برد وبخش قابل توجهي از خاطرات و حوادث تاريخ معاصر ايران را كه بواسطه حضور مستقيم در بدنه حاكميت در خاطر داشت با خود به زير خاك برد .

  نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 13:14  توسط فرشید خدادادیان طاغونک  | 

ساحت مقدس پيامبر اسلام (ص) قرباني تحجر گرايي و سؤ استفاده از آزادي بيان

هيچ عقل سليمي توهين به مقدسات انسانهاي ديگر را نمي پسندد . هيچ انسان صاحب انديشه و انصافي به خود اجازه نمي دهد در خصوص اعتقادات ديگران ( ولو اينكه خود بدانها اعتقادي نداشته باشد ) گزافه بگويد . آزادي بيان و اصولا آزادي بشر تنها و تنها يك خط قرمز دارد و آن عدم تجاوز به حريم و آزادي ديگران است . نكته اي كه بدون شك داعيه داران آزادي و دموكراسي و احترام به حقوق بشريت خود بهتر و بيشتر از هر كسي بدان واقفند . پس بديهي است كه توهين به مقدسات طبيعتا نكوهيده است اما نكته اي كه در عين حال بايد بدان توجه داشت اينست كه گناه كساني كه با انديشه / گفتار و كردار خويش ديانت اسلام / مسلمانان و تفكر اسلامي را با استفاده ابزاري از فرضيه جهاد براي جهانيان آنگونه ترسيم و تعريف كردند كه مسلمان مترادف تروريست قلمداد شودنيز از قلمي كه به ساحت نبي بي حرمتي نموده كمتر نبوده و نيست ! اسلام بن لادني خود ضربه اي بزرگتر از يك كاريكاتور به اسلام ناب محمدي وارد نمود.

تحجر آفت ديانت محمد (ص) بوده و هست و بدين سان است كه آورنده پيام سلام و صلح و برابري و آزادي كه در غيبت خاكروبه ريز غير مسلمان به خود( در اثر بيماري) به عيادتش مي رود و پس از او نيز خليفه و جانشينش بزرگ مرد تاريخ علي (ع) در محكمه عدالت در كنار شاكي غير مسلمان برابر قاضي مي نشيند چنان مورد بي حرمتي واقع مي شود .

براستي چرا مسلمانان اين ربع ساكنان ربع قابل سكونت عالم ( به تعبير دكتر سروش ) در مقابل كساني كه اسلام محمدي را به جهانيان اينگونه معرفي كردند ساكت ماندند ؟!

اعتراض به عمل قبيح آن نشريه كذايي با خشونت و تهديد و ارعاب تنها راه ممكن براي اعتراض نيست . بدين منظور راه هاي ديگري نيز بوجود آمده كه تهيه تومار اينترنتي يكي از اين راههاست .در اين تومار متني به سه زبان فارسي / عربي و انگليسي در اعتراض به اين عمل تهيه گرديده و عزيزان علاقمند مي توانند با مراجعه و امضاي اين تومار اعتراض خود را به گوش جهانيان برسانند آدرس اين تومار بدين شرح است :www.petitiononline.com/islamic/petition.html

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 13:29  توسط فرشید خدادادیان طاغونک  | 

باران خواهی در بختیاری(هل هل کوسه )

توضیح : وبلاگ زیبای شهر من بارسوماش متعلق به دوست عزیز و همشهری مهاجر مابهروز باورصاد  است که در مورد یکی از زیباترین بخشهای فولکور بختیاری نگارش گردیده . با هم این مطلب را بازخوانی می کنیم.

باران خواهی در بختیاری(هل هل کوسه)

هل هله کوسه نیز یکی از نیایش های نزول باران است.مردم بختیاری جهت نیایش و التماس بدرگاه الهی،یکی از افراد ایل خود را به شکلی مضحک لباس می پوشانند تا تواضع و فروتنی آنان بیشتر و بهتر مورد قبول و لطف الهی واقع گردد.از میان مردم شخصی داوطلب می شود که کوسه بشود کوسه لباس مندرس و کهنه و نا منظمی به تن می کند و تعدادی زنگل و زنگوله (که بر گردن گوسفند می بندند)به اطراف خود می بندد و قدری پشم گوسفند نیز به سر و صورت خود می چسباند تا به شکلی مضحک در آید آن وقت عده ای از مردم که غالبا جوان هستند بدنبال او خانه به خانه می گردند آنها به هر خانه که می رسند با سرو صدای فراوان و صدای زنگ ها صاحب خانه را به دم در می کشند.افراد خانه به کوسه آب می پاشند و پس از خیس شدن هدیه و نذری می دهند.یکی از همراهان کوسه،مسئول جمع آوری نذورات و هدایا می باشد کوسه همه ی خانه ها را می گردد افراد خانه مانند خانه ی قبلی به او آب می پاشند و سپس به او هدیه می دهند و از او طلب باران می کنند،بالاخره کوسه همه ی خانه ها را می گردد و در نتیجه همه جای او خیس شده و از سرما می لرزد البته این کار در شب انجام می گیرد.وقتی مردم به کوسه آب می پاشند،همراهان او با طنابی که به کمرش بسته اند وی را به عقب می کشند تا زیاد مورد آزار و اذیت و خیس شدن قرار نگیرد،همراهان کوسه اشعاری را در حین این مراسم بر زبان می آورند. 

هل هل هلونه                     خدا بزن بارونه

هل هل کوسه جاوند             خدا بارون در وند

هل هل هلونه                     امر خدا بارونه

هل هله کوسنه خو برد         گلال خشک او برد

گندما به زیر خاکن               زتشنئی هلاکن

پس از اینکه اهالی همه خانه ها را به شیوه ای که ذکر شد گشتند به جایی امن و راحت رفته و قسمت های بعدی برنامه را انجام می دهند.هدایای داداه شده از قبیل آرد و قند و چای و خرما محاسبه و برای آن اظهار نظر می کنند.ابتدا قند و چای و خرما را می خورند سپس آرد را خمیر کرده و از آن نانی گرد و کلفت بنام <گرده>درست می کنند که برای پختنش باید زیر خاکستر داغ قرار گیرد تا خوب پخته شود.یادآور می شود که یک دانه ریگ یا هسته خرما قبلا درون خمیر پنهان می کنند تا موقع تقسیم گرده میان افراد،سهم یکی از آنها شود.آنان موقع خوردن گرده مواظب همدیگر هستند تا ببینند هسته خرما یا ریگ در دهان چه کسی پیدا می شود هسته خرما در دهان هر کس پیدا شود با شادی و شعف و سر و صدای زیاد بر روی او ریخته و او را به صورت نمادین کتک می زنند در این بین شخص مضروب مرتبا التماس و خواهش می کند که او را نزنند تا اینکه یکی از افراد به عنوان ضمانت پیش آمده و شخص کتک خورده را از زیر چنگ آنان در می آورد و تعهد می دهد تا دو روز دیگر باران خواهد بارید. با این شیوه دست از کتک زدن شخص مذکور بر داشته و آرامش در میان افراد حکمفرما می شود. بختیاری ها معتقدند که خداوند با این تواضع و فروتنی و التماس اهالی،نسبت به خواست و تقاضای آنان عنایت فرموده و باران فرو می بارد

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 13:39  توسط فرشید خدادادیان طاغونک  | 

زنگ انشاء

از فرهنگ شهر نشيني چه مي دانيد ؟

اشاره : زنگ انشاء عنوان ستون طنزي است كه با امضاي فرشيد طاغونك در هفته نامه نداي جنوب / ويژه نامه هاي مربوط به مسجدسليمان مي نويسم . با هم آخرين شماره اين ستون را مي خوانيم . هر چند اين مطلب تنها براي همشهريان عزيز ارائه شده و احتمالا براي دوستاني كه از ظلم آباد ما خبر ندارند جذابيتي ندارد .اما بهر حال حرفهایی است که باید گفت تا درمانی بیدا شود!!؟

موضوع انشائي كه آقاي معلم اين هفته به ما داده مربوط به فرهنگ شهرنشيني است و اينكه نظر ما درباره اين فرهنگ چيست و از آن چه مي دانيم يا بقول شيرفرهاد برره اي : اين فرهنگ شهر نشيني يعني ي ي ي چه ؟!

بين خودمان بماند من در مورد فرهنگ شهرنشيني از راديو زياد شنيده ام اما حقيقتش اين است كه چيز زيادي در اين مورد نمي دانم و دانسته هايم محدود به فرهنگ شهرنشيني آباد شده ايست بنام مسجدسليمان كه در آن بدنيا آمده ام و زندگي مي كنم ! و فكر مي كنم اين فرهنگ شهرنشيني چيز خيلي عجيب و غريبي باشد!؟

اولين سوالي كه پيش مي آيد اين است كه اصلا فرهنگ چه ربطي به شهرنشيني دارد و در شهر نشستن چه ارتباطي با فرهنگ دارد ؟ فرهنگ احتمالا مربوط به چيز ديگري باشد . در زمان رژيم منفور سابق به اداره آموزش و پرورش مي گفتند اداره فرهنگ .حالا هم كه اداره اي داريم بنام فرهنگ و ارشاد (( كه فكر هايي بزرگ و جيبهايي خالي دارند !)) يك روزنامه اي هم داريم بنام فرهنگ جنوب كه قبلا فرهنگ خوزستان بودو احتمالاً مدتي ديگر فرهنگ جنوب خوزستان تغيير نام مي دهند و دو برادر خالق آدم برفي ها خبر نگاران آن بودند كه مدتي است خبري هم از انها نيست ! ؟ تنها فرهنگ هايي كه من مي شناسم اينهاست و نمي دانم نشستن در شهر چه ارتباطي با اينها دارد ؟ ! ضمن اينكه اگر كسي نخواهد در شهر بنشيند و بخواهد مثلاً در شهر بايستد تكليفش با اين فرهنگ شهر نشيني چه مي شود و چه خاكي بايد بر سر بريزد ؟!

براي يافتن جواب راه افتاديم توي شهر و محله و از كساني كه مي شناختيم سوال كرديم اول سراغ تنها كسي رفتيم كه در محله ما نمره هشت توانسته است ديپلم بگيرد و پدر و مادرش هم كلي بخاطر اين مسئله فخر مي فروشند . از او پرسيدم فرهنگ شهر نشيني يعني چه ؟

خنديد نگاهم كرد و گفت : چه شده دنبال كيميا مي گردد ؟ برايش توضيح دارم كه موضوع انشاء اين هفته ما اين موضوست و ديپلم محله مان گفت فرهنگ شهرنشيني را بايد ببيني ، شنيدني نيست بگرد و هر چه ديدي بنويس همان مي شود فرهنگ شهر نشيني !

القصه من هم راه افتادم ومحله به محله و كوچه به تپه گشتم و فهميدم كه فرهنگ شهر نشيني يعني اينكه كسي چاله اي بكند در وسط خيابان اصلي شهر و به هيچ كسي جوابگو نباشد ! فرهنگ شهر نشيني يعني اينكه اگر ديديم جايي آسفالت خوب باقي مانده گازوئيل روي آن بريزيم و آنرا كنده كاري كنيم و يك لوله آب يا گاز از خيابان عبور بدهيم ! يا يعني اينكه اگر درخت و نهال ديديم از ريشه در آوريم ! فرهنگ شهر نشيني يعني اينكه زباله هاي خود را جلوي منزل همسايه بگذاريم يا مثلا در خيابان بريزم چون بقول آقاي كرباسچي شهر ما خانه ماست و خانه ما هم در اختيار ماست ، بقول معروف چار ديواري ،! اختياري !

فرهنگ شهر نشيني يعني اينكه ميدان اصلي شهر را بصورت كتل استفاده كنيم اتفاقا سنگ سياه غم انگيزي هم دارد و روي آن پلاكاردهاي مراسم فاتحه مان را نصب كنيم مبادا كسي از قلم بيفتد و براي صرف خيرات نيايد !

فرهنگ شهر نشيني احتمالا يعني اينكه ما هر چه فرياد داريم برسر همشهري يان خود بزنيم و مسلح به چاقو و گرز و زنجير هر چند وقت يكبار صفحه هايي حماسي ورزمي در شهر بيافرينيم !

فرهنگ شهر نشيني يعني اينكه هر خود رويي در صندوق عقب خود يك گرز داشته باشد !

فرهنگ شهر نشيني مي تواند همان شگردهاي تبليغاتي در ايام مورد نياز براي بالا بردن آمار راي دهندگان به يك فرد خاص باشد . هر شناسنامه اي قيمتي دارد !؟

اوج فرهنگ شهر نشيني مي تواند زير آب زني باشد ! اينكه براي پيشرفت و رسيدن به ميز زير آب كسي را كه ميز مورد نظر ما را اشغال كرده و هر طريقي كه مي توانيم بزنيم و خوش باشيم ! پاچه خواري هم مي تواند مفيد باشد و اينكه هواشناسي خوبي باشيم و سريع رنگ عوض مي كنيم فرهنگ شهر نشيني مي تواند اين باشد كه به اسم انتقاد سازنده هر بهتان و تحمت و توهيني را به طرف مقابل وارد كنيم و ككمان هم نگزد !… از فرهنگ شهر نشيني در مسائل سياسي كه بگذريم بز نژدي و گاو هم مي توانند جزئي از فرهنگ شهر نشيني باشند كه چون قبلاً در انشاء فوايد گاو در مورد انها توضيح داده ايم دوباره گويي نمي كنيم !

توسعه مطبوعات هم از ديگر مشخصه هاي فرهنگ شهر نشيني است ما مي توانيم متولد و بزرگ شده روستاهاي همچوار باشيم وشناسنامه هايمان را پنهان كنيم وبراي شهروندان نسخه بنويسيم كه چگونه شهروندان خوبي باشند ؟! حتي اگر جايي هم حاضر به چاپ مطالبمان نشد مي توانيم سريعاً يك هفته نامه ماهنامه سالنامه يا هر مجله و نشريه ديگري را پيدا كنيم چند مغازه دار را سركيسه كنيم چند پرتاژ آگهي بگيريم و ويژه نامه اي بنام خودمان چاپ كنيم تعجب مي كنم كه مي گوئيم دوم خرداد بد بود ؟ آخر اگر اين همه نشريه نبود كجا مي شد اينقدر ويژه نامه مرد سالار و زن سالار و پسر سالار و دختر سالار و بچه سالار و تحويل خلق اداد خصوصا اينكه بعضي ها براي چاپ مقالاتشان نه تنها حق التاليف نمي گيرند بلكه حتي حاضرند خشكه هم بدهند ! و از اين نظر هم مشكل چنداني براي چاپ ويژه نامه وجود ندارد !!

فرهنگ شهرنشيني را حتي در عرصه اينترنت هم مي توانيم ببينيم ، مي توان يك شركت خدمات اينترنتي تشكيل داد و با گرفتن هزينه اي براي افراد و موسسات سايت طراحي كرد و اگر هم كسي دوست نداشت سايت داشته باشد او را زير رگبار غيبت و تهمت گرفت تا مجبور شود يا بيايد و پولي بدهد يا با دنياي اينترنت خداحافظي كند ! اصلاً يكي از مشخصه هاي فرهنگ شهر نشيني اينست كه شما حتماً به آن محل خاص هزينه اي بدهي و سايت داشته باشي ، وبلاگ نويسي چه معني دارد ؟ وقتي فرهنگ آپارتمان نشيني را با فرهنگ شهرنشيني مقايسه مي كنيم متوجه مي شويم كه فرهنگ آپارتمان نشيني به مراتب از شهر نشيني سخت تر است . تصور كنيم اگر ما مجبور بوديم در آپارتمانهايي شبيه آپارتمانهاي نيمه كاره اول شهر زندگي كنيم چه بدبختي داشتيم ، خود آدم هيچ ، تصور كنيم بنده خدايي خانه اش طبقه سوم باشد ! مرغ و خروس و بز نژدي اش را چه كنيم ؟ چطور كفتر بازي كنيم كه مزاحم ديگران نشويم و هزار ويك بدبختي ديگر ! مظاهر فرهنگي شهرنشيني بسيار زيادند واينها تنها نمونه هاي كوتاه بود خلاصه اينكه فرهنگ شهرنشيني هر چه هست خيلي سخت است اما بدست آوردن آن شايد كمي ممارست مي خواهد و دلسوزي ! نمره اين انشاء شايد به لطف همه مانند انشاء هاي قبلي صفر باشد اما نمره شهروندي ماچند است ؟

غر زدن صفت ثانويه همه ما شده است اما خود براي داشتن شهري آباد چه كرده ايم ؟

خداوكيلي ؟! يادمان باشد بهشت را به بها مي دهند نه به بهانه !

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 13:32  توسط فرشید خدادادیان طاغونک  | 

فرا رسيدن سالروز حماسه خونبار عاشورا و جانفشاني مظهر آزادگي و تقوا امام حسين عليه السلام و عباس اسوه وفاداري و استقامت و ايثار بر تمامي كساني كه به آزادگي معتقدند تسليت باد.

 

 شماره جديد نشريه نداي جنوب ويژه مسجدسليمان منتشر شد .

شماره جديد ويژه نامه مسجدسليمان نشريه نداي جنوب در تاريخ 11/11/84 منتشر شد . تيتر اين ويژه نامه چنين است :

مسجدسليمان همچنان جزء نه شهر محروم كشور

مطالب خبري/ تاريخي/ طنز و شعر و ادبيات محتواي اين ويژه نامه را تشكيل مي دهند . ايمان سعيدي فعال روزنامه نگار و خبر نگار نداي جنوب در مسجدسليمان تهيه اين ويژه نامه را بر عهده داشته و قرار است بزودي مطالب آن روي وبلاگ اين روزنامه نگار قرار داده شود.

 

 

انرژي هسته اي حق مسلم ماست

كدام عقل سليم است كه اين نكته را تاييد نكند كه هر نوآوري / پيشرفت و بهبودي در زمينه هاي فني / صنعتي و اقتصادي براي سرزمين عزيز ما ايران مفيد و بلكه ضروري است . هيچ كس ايجاد مانع و محدوديت را در مسير پيشرفت ايران بر نمي تابد و بعيد است جامعه جهاني نيز چنين حق مسلمي را از يك ملت دريغ نمايند .

دنياي امروز دنياي دموكراسي و احترام به حقوق ملتهاست . در چنين دنيايي بديهي است كه هر ملتي حق دارد به توسعه و پيشرفت دست يابد در اين ميان تنها چيزي كه اين جامعه جهانيخسته از جنگ و كشتار را كه امروز با برداشته شدن مرزها و سيلان ارتباطات دهكده اي پهناور شده است نگران مي كند ناامني / جنگ و كشتار انسانهاست .

با چنين چشم انداز جهاني بديهي است كه دنيا نيز بر اين حرف حق كه استفاده صلح آميز از انرژي هسته اي حق مسلم ملت ايران است بحثي ندارد . آنچه موجب نگراني است تلاش براي غني سازي اورانيوم به منظور دستيابي به سلاح اتمي است و ايران نيز بهتر است بجاي روابط خارجي ضعيف كه شعارهايي عجيب و دستاوردهايي غريب دارد! – آنگونه كه در راي گيري شوراي حكام ديديم - اين تضمين جهاني را بوجود آورد كه هدف ما دستيابي به وجهه صلح آميز انرژي هسته ايست و بدنبال ساخت بمب هاي ويران گر نيستيم .

اين سوال پيش ميآيد كه چرا با ساير كشورهاي صاحب فناوري نظامي انرژي هسته اي چنين برخوردي نشده است. عليرغم تمامي مسايل سياسي بايد اين واقعيت را بپذيريم كه مجهز بودن اين كشورها به تسليحات اتمي با توجه به جنبه دفاعي و بازدارندگي آن است و معمولا نيز وجود دشمني بالفعل توجيه گر تجهيز ايشان به سلاح اتمي است . بنظر مي رسد چنانچه ديپلماسي فعالي با در نظر گرفتن منافع ملي خود داشته باشيم حتي در دراز مدت مي توانيم با تعهد داشتن تنها اهداف دفاعي خود را به تسليحات اتمي نيز آزادانه مجهز نماييم . شرط اين كار اين است كه پيامهاي متفاوت نفرستيم . توجه داشته باشيم كه همانگونه كه انرژي هسته اي حق مسلم ماست پيشگيري از بروز اتفاقاتي ناگوار نيز حق مسلم جامعه جهاني است و ما كه پيشينه تاريخي ملي و اعتقادات مذهبي پاك و ناب اسلامي مان همه اسناد صداقت و راست گفتاري و راست كرداري مان هستند به نظر نمي رسد براي اثبات پايبندي مان به حقوق انسانها مشكل چنداني داشته باشيم.يك ديپلماسي فعال / صادقانه و در بر گيرنده منافع ملي ايران كليد باز كردن اين قفل بزرگ در روابط ما با جامعه جهاني است .

 

  نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 12:38  توسط فرشید خدادادیان طاغونک  | 

جغرافياي تاريخي مسجدسليمان و پيشينه فرهنگ و هنر در آن

اشاره: در جريان برگزاري همايش داراب افسر بختياري برخي از حضار خرده گرفتند بر اينكه مسجدسليمان به چه دليل برگزار كننده همايش مذكور است . متن زير كه در بولتن ارائه شده در جريان همايش نيز منتشر شده بود نگاهي است به جغرافياي تاريخي مسجدسليمان و توضيح درباره چرايي كار .

منطقه اي را كه امروز به نام مسجدسيلمان مي شناسيم سرزميني است كوهپايه اي در شمال شرق خوزستان وآنجا كه كوههاي سربه فلك كشيده سلسله جبال زاگرس با فلات حاصلخيز خوزستان همجوار مي شوند.

مسجدسليمان واجد پيشينه اي بس گرانسنگ در تاريخ باستان ايران است و پارسوماش باستاني منزلگاه پارسيان هخامنشي پس از حركت ايشان از جنوب درياچه اروميه در حدود هفتصد پيش از ميلاد به سمت جنوب سلسه جبال زاگراس در اين منطقه قابل تصور است خصوصاَ اينكه معماري اورارتويي و بس قديمي نماهاي باستاني مسجدسليمان ، سرمسجد و بردنشانده گوياي اين نكته است و باستانشناسان، سرمسجد و بردنشانده را اسلان پارسارگاد دانسته اند .آثار باستاني در منطقه مسجدسليمان بسيار فراوانند و در ذهن اسطوره پر از افسانه آفرين اقوام ساكن در اين سرزمين منشاء داستانهاي فراوان گرديده است .

وضعيت جغرافيايي مسجدسليمان تنها در روزگار باستان مد نظر انسان آن روزگار بوده بلكه در ادوار بعد از آن نيز ادامه داشته و در سده هاي اخير است كه اين جغرافيا قشلاق اقوام بختياري واقع مي شود تا اين قو م با فرهنگ و اصيل به واسطه جذابيت هاي اين جغرافياي تاريخي توطن و سكونت و مالكيت در اين خطه را به انحصار در آورند. قومي با فرهنگ و اصيل كه به هر جلوه از زندگي ايشان كه دقت شود ريشه هاي اصالت و تاريخ در آن مشهود است از زبان و چهره و قامت گرفته تا گويش و لباس و روحيات و شيوه زندگي و گذران عمر و ا عتقادات و باورهاي مذهبي همه و همه بيانگر ريشه واصالت هستند و هارموني زيباي روح انسان با روح طبعيت در تمامي اين ابعاد مشهود و معلوم است .

چنين قومي ذاتاَ قريحه اي دارد شعر پرداز و شعر آفرين .صداي چشمه ساران و پرندگان و بارش باران و برف و تلالو نور از ستيغ كوهها و هر جلوه ديگري از طبيعت پروردگار تحريك كننده كودك بختياري است تا شاعر شود و خدا را در نزديك ترين فاصله ممكن حسن كند و اين نيست مگر از اعجاز جغرافياي تاريخي سرزميني كه بنام ايشان سرزمين بختياري مي ناميم و مسجدسليمان بخشي از اين سرزمين غرور آفرين است چنين جغرافيا و اتمسفري است كه برقوم تاثير مي گذارد و شاعري مي آفريند همچون داراب افسر بختياري و در نقطه اي ديگرشهري مي آفريند بنام مسجدسيلمان ، با مردماني شاعر و شعر پرداز و شاعر دوست و چنين است كه داراب افسر بختياري در چقاخور بدنيا مي آيد و رستاخيز مسجدسليمان را مي سرايد و امروزمردان و زناني از مسجدسليمان ياد او را گرامي مي دارند. در مسجدسيلمان شهري كه هم تاريخ باستان دارد وهم نقطه عطف تاريخ معاصر ايران است. نفت ، سرمايه الهي اين سرزمين زائيده و مكشوف مسجدسليمان است و اولين چاه نفت خاورميانه در اين شهر افتخاري است براي مردمي كه به افتخارات خود زنده اند. ورود مدنيت صنعتي به مسجدسليمان جلوه ديگري از تاريخ اين سرزمين است تا نخستين آشنايي ها با هنرهاي غربي پس از رنسانس اروپا آشنا شود و شعر ، تئاتر، سينما ، نقاشي و هفت شهر عشق هنر جلوه هاي جديد خود را از دريچه و معبر مسجدسليمان به ايران نشان داد و مسجدسليمان حلقه اتصالي شد بين صنعت و مدنيت صنعتي ، بدين ترتيب در روزگاري نه چندان دور كعبه آمال و آروزهاي اقوام و مليت هاي مختلفي شد كه اگر چه بختياري نبودند اما مسجدسليماني ناميده شدند و بدين ترتيب جغرافياي تاريخي مسجدسليمان شاهد تلفيقي قومي نيز شد كه تا كنون نيز باقي مانده و بختياري ميهمان پذير،كه موطن ييلاقي اش چهار محال اقوام گونه گون بود قشلاقش نيز چهل محال جديدي شد براي همزيستي مسالمت آميز و برادرانه و رشد و شكوفايي فرهنگ و هنر و نام آوراني را به ايران و جهان تحويل نمود كه نامشان افتخار مسجدسليمان و مسجدسليماني است و شمارش نام آنان مثنوي هفتادمني است دراين مجال اندك غير ممكن .پيشينه ارزشمند فرهنگ و هنر درا ين سرزمين ظرفيت و پتانسيل كارهاي فراواني را دارد كه برگزاري همايش بزرگداشت بزرگان ادب و هنر، سرفصل اين اقدامات خواهد بود . انشاءا

  نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 13:26  توسط فرشید خدادادیان طاغونک  | 

متن سخنراني جناب آقاي حسين افسر فرزند برومند مرحوم داراب افسر بختياري در همايش بزرگداشت آن شاعر فقيد

 

اشاره : يكي از ويژگيهاي بارز همايش بزرگداشت داراب افسر بختياري كه در تاريخ هفتم بهمن ماه در مسجدسليمان برگزار شد حضور فرزندان برومند آن شاعر فقيد در برنامه بود . آقايان عنايت و حسين افسر در اين برنامه به ايراد سخنراني پرداختند كه مورد استقبال ويژه حضار قرار گرفت . متن زير سخنان آقاي حسين افسر پسر دوم مرحوم داراب در توصيف پدر بزرگوارش است . آقاي حسين افسر در پايان سخنان خود همايش داراب افسر را در مسجدسليمان با توصيفي زيبا رستاخيز داراب افسر در مسجدسليمان ناميد .

 

 

داراب افسر بختیاری

داراب افسر در سال 1279شمسی در چقاخور بختیاری متولد شد. پدرش آ اصلان از طایفه احمد خسروی و مادرش بی بی گوهردختر حسینقلی خان ایلخانی بود.  کودکی های داراب افسر درمیان کوههای شگفت انگیز بختیاری،  لاله های واژگون ، غوغای ایل وکوچ ومردمان ساده و صمیمی گذشت و اینها همه در روح او آنچنان ژرف تاثیر نهاد که جلوهای آن درشعر وی ، شگرف و بدیع بوده وسرشار از این تصاویر زیباست.

داراب در مکتب ، خواندن ونوشتن را آموخت و روح بیقرار و هوش استثنایی اش او را که تشنه آموختن هرچه بیشتر بود یاری  دادند  که در نه سا لگی قرآن را ازحفظ باشد. داراب در کتابخانه دایی خود سردار اسعد بختیاری ، این فاتح مشروطه که خود ادیبی اندیشمند  بوده   به    گنجینه بزرگی از تاریخ وادبیات ایران و جهان دسترسی داشت وتوانست که جام وجود خود را از این دریای علم و معرفت لبریز نماید  و صفای وجود خویش را در شبهای شاهنامه خوانی و خسرو و شیرین خوانی و ابیات  شورانگیز فولکلوریک  بختیاری در پیوند  میان شعر و موسیقی بیابد.

   داراب افسر در طول سفرهای زیادی که به اصفهان و تهران داشت توانست با شعرا واندیشمندان هم عصر خویش همانند ملک شعرا بهار وپژمان بختیاری و بسیاری دیگر از فرزانگان ، مجالست و دوستی نماید و با شرایط سیاسی اجتماعی آنروز کشورش آشنا شود.

حاصل این همه ، دیوان شعر داراب افسر بختیاری  است که تنها  قسمتی از اشعار او را  در بر میگیرد وحتی همین نیز آ نچنان سرشار ازاستحکام ، ظرافت و تصاویر زیبای شاعرانه بوده و معانی بلند عارفانه ،  وطن پرستانه و عاشقانه را در خود جای داده است که مورد تحسین فرهیختگان همزمان و بعد از خود قرار گرفت. وآنچنان با قدرت و صلابت ، کلام و زبان  بختیاری  را  بزیبایی به شعر جاری ساخت که اینک فرهیختگان دیار بختیاری او را پدر شعر بختیاری  مینامند . همچنانکه ملک شعرای بهار در مورد او گفته بود : کاری که فردوسی در مورد زبان فارسی انجام داد افسردر زبان بختیاری انجام داده است.

داراب افسر در سال 1320شمسی  از چقاخور بختیاری به اصفهان رفته و ساکن گردید ولی از هر فرصتی برای بازگشت به بختیاری و دیدار مردمان مهربانش تا زمانی که بیماری او را ازپای انداخت استفاده میکرد.

اشعار این شاعر شوریده بختیاری  آمیزه ای  از جلوه های زندگی ، اندیشه های والا ، عرفان ، احساسات میهن پرستانه وعشق به  سرزمین بختیاری است که نمود آن را در شعرهای رستاخیز مسجد سلیمان ، خداییه ، همیلا و کلاریه  بدرستی  می توان دید . اما جدای  از همه اینها افسر که همواره شیفته مولایش حضرت علی ابن ابیطالب(ع) بود  شعر مدح حضرتش را همیشه با شور و اشتیاق وصف ناپذیری میخواند  و تا واپسین دم حیاتش نام علی (ع) بر زبانش جاری بود. شعر عمرویه  حماسه  نبرد علی (ع) در جنگ خندق ازشاهکارهای مسلم شعر بزبان بختیاری است.

داراب افسر بسیارمهربان ، خوش سخن و نیک رفتاربود، محضرش شوری داشت وکلامش گرمی خاص، برای سخاوت و بخشش به دیگران حد و مرزی نمی شناخت بارها او را دیدند که در سرمای زمستان کت خود را به فقیری رهگذر بخشید.

افسرکتاب رمانی هم نوشته به نام گل سعادت که ماجراهایش در سرزمین بختیاری می گذرد.اما هنوز چاپ نگردیده است و کتاب دیگر وی که تاریخ بختیاری نام داشته دیگر در دسترس نیست و اوراق آن از بین رفته است.

شاعردر سالهای آخر عمر به علت بیماری خانه نشین بود و همسر نازنینش از او پرستاری می کرد و پنچ فرزند داشت که آنها را عاشقانه دوست می داشت.

داراب افسر در یکی از روزهای پاییزسال1350 در اصفهان چشم از جهان فرو بست و در تخت فولاد  اصفهان ، تکیه میر بخاک  سپرده  شد، در حالی که بدرستی سروده بود:

افسر ای فخر بسه سی تو که بعد از مرگت

اسم   لر  تا   به  ابد  زنده  ز  اشعار  تونه                          «حسین افسر»

 

 

  نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 13:19  توسط فرشید خدادادیان طاغونک  | 

 

نقد استعمار در اشعار داراب افسر بختياري

(( به بهانه برگزاري همايش بزرگداشت داراب افسر بختياري در شهرستان مسجدسليمان))

 

تاريخ ادبيات ايران شاعران و نويسندگان بسياري را در ياد و خاطر دارد كه خصوصاً در دوران معاصر و با آغاز استعمار در اين سرزمين به انتقاد از نظام استعماري پرداخته اند و با آثار خود حقوق از دست رفته و منابع در حال چپاول ايران و ايرانيان را فرياد زده اند . در اين بين قوم بختياري نيز در طول تاريخ معاصر خود افراد بسياري را دارد كه مي تواند به وجود آنها افتخار كند . مرحوم داراب افسر شاعر فقيد بختياري از شاخص ترين افراد در اين زمينه است .

عبدالحسين سپنتا داراب افسر را در مقدمه اي كه بر ديوان او نگاشته فرزند آ اصلان از طايفه احمدي بختياري معرفي مي كند كه در سال 1279 شمسي در چغاخور متولد شد و مادر وي بي بي گوهر دختر حسينقلي خان ايلخاني بود .

مرحوم داراب شعر را بنا به اطلاعي كه مقدمه ديوان او به ما مي دهد از 30 سالگي آغاز كرده است اما كيست كه نداند شعر همزاد كودكان بختياري از تهده هاي بر دوش بسته مادران است و لالايي خواب و نوازش بيداري كودك بختياري هارموني حماسي طبيعت و شجاعت و صداقت بوده و هست و سرنوشت چنين است كه هر كودك بختياري شاعر به دنيا آيد !

شعر داراب ويژگي ها و ابعاد متفاوت ومتعددي دارد كه بررسي يكايك اين ابعاد تخصص و وقتي فراوان مي طلبد اما از نكات بارزي كه در شعر داراب مي توان يافت ، روح استعمار ستيز و كرنش ناپذير است كه شايد داراب هم همچون هم تباران خود با آن زاده شده بود ابعاد مختلف شعر داراب هركدام با نمونه اشعاري قابل بررسي است . جهانبيني داراب و شعر او را مي توان در خدائيه يافت نگاه جامعه شناختي او را در (( هميلا )) و نگاه تاريخي او را مي توان در (( عمرويه )) و (( رستاخيز مسجدسليمان )) و اشعاري از اين نمونه ديد و همانگونه كه گفتيم بحث و بررسي هر كدام از اين ابعاد تخصص وتسلط به موضوع را مي طلبد . اما شعر  تيارت (( = تئاتر )) كه به رستاخيز مسجدسليمان معروف شد ، از بهترين نمونه هاي كشف نگاه ضد استعماري اين شاعر فقيد است .

داراب خود در مقدمه اي كوتاه بر شعر مذكور مي نويسد :

زماني كه بيگانگان در كشور ما منابع سرشار ميهنمان را ظالمانه مورد تجاوز خود قرار داده و در اين راه از هيچگونه ظلم و تعدي خودداري نمي كردند ، آنچنان احساسات ميهن پرستانه ام تحريك شد كه اين اشعار را كه آهنگ مخصوصي دارد و اينك يكي از دل انگيز ترين آوازهايي است كه در ميان مردم متداول است ، سرودم .

رستاخيز مسجدسليمان را بدون شك علاقه مندان بارها خوانده اند . (( كابنگرو )) سالها قبل درگذشته و پس از سالها سر از قبر بيرون آورده و به تماشاي مسجدسليمان مي نشيند كه ديگر نفت در آن پيدا شده و استعمارگران در آن خانه ها و جاده ها ساخته اند و با آن طبيعت بكر قشلاقي روزگار كابنگرو بكلي متفاوت است . شخصيت اصلي تئاتر كه داراب مونولوگ خود را از زبان وي مي سرايد با ديدن مظاهر مدنيت جديد ابتدا حيرت زده مي شود و با ديدن هر چيز جديدي از اتومبيل و جاده آسفالت و منجنيق سر چاه و ديگ هاي بزرگ نفت و سيم تلگراف و كارخانه و فرد انگليسي حيرت خود را نشان مي دهد .

اما اين حيرت دوام نمي يابد و به انديشه مي رسد و با پرسش هاي كابنگرو از دخترش گلي جون حيرت جاي خود را به تفكر مي دهد و نقد استعمار آغاز مي شود شوك بر هم زننده نوستالوژي را شاعر با ورود فرزند شخصيت اصلي ايجاد مي كند و كابنگرو با ديدن فرزند خود محمد خون كه راننده ماشين رئيس نفت است نقد خود را از استعمار را اغاز مي كند و ادامه شعر .

نگاه داراب به مقوله استعمار همان نگاهي است كه در فضاي علمي و تحليلي تاريخ آنرا دو رويه تمدن بورژوازي غرب ناميد اند . حيرت كابنگرو از مظاهر تمدن صنعتي  حيرت در برابر تكنولوژي و تاسيسات جالب توجهي است كه برخي از ما بعد ها و تا امروز بعنوان اولين هاي مسجدسليمان به آنها افتخار مي كنيم و گاه فراموش مي كنيم كه اولين هاي مسجدسليمان براي ما نبوده اند بلكه براي چشم آبي هاي مو بوري بودند كه از فرسنگ ها دورتر از خاك امپراتوري خود احساس غربت كمتري كنند و داراب از محدود كساني بود كه در آن ايام در پشت اين مظاهر فريبنده رويه اصلي بورژوازي غرب  را شناخت و از استعمار نقد كرد و از اين منظر مي توانيم مرحوم داراب را شاعري فراتر از روزگار و زمانه خود بناميم !

جسارت داراب در بيان انديشه ضد استعماري اش در دوران رژيمي كه  خود ريشه در استعمار داشت نيز ستودني است . هر استبدادي بدون شك مرئي يا نامرئي ريشه هايي در يك نظام استعماري دارد و استعمار براي چپاول بهتر همواره مستبداني را پرورش مي دهد تا معترضان كمتري داشته باشند و جسارت داراب به رغم مشكلاتي كه اين نقد استعماري مي توانست برايش داشته باشد بسيار ستودني است .

داراب شعر خود را با اين ابيات زيبا به پايان مي برد كه :

اردشير كردي ايرون گلستون

ندونست آخرس ابرس انگلستون

حالا به طاق كسري جغد انشينه

ايروني كور با ئي روز نبينه

مادر وطن اگو شير مو حلال

هر كه نشتي بورن نفت شمال

و منظور وي تلاشهاي ملي گرايان در عدم واگذاري امتياز نفت شمال ( درياي خزر ) به بيگانگان بوده است .

داراب افسر را بايد به حق شاعري ملي و وطن دوست بدانيم كه نقد استعمار از ويژگي هاي بارز شعر او بود . روحش شاد باد .

  نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 18:0  توسط فرشید خدادادیان طاغونک  | 

برگزاري همايش داراب افسر بختياري

سر انجام پس از چندين ماه كار و تلاش ستاد برگزاري همايش داراب افسر بختياري روز جمعه هفتم بهمن ماه 1384 اين همايش در شهرستان مسجدسليمان برگزار گرديد . عليرغم بارش شديد باران در مسجدسليمان اين همايش با استقبال خوب علاقمندان از سراسر ايران رو برو گرديد و شركت كنندگان از استانهاي همدان / ايلام /لرستان / اصفهان / چهارمحال بختياري / تهران / كهكيلويه و بوير احمد / فارس و شهرهاي مختلف استان خوزستان با وجود بعد مسافت و شرايط نامطلوب جوي خود را به مسجدسليمان رسانيده بودند تا در اين همايش شركت كنند .

همايش داراب افسردر دو نوبت صبح و بعد از ظهرو در حالي كه سالن پانصد نفري اجتماعات باشگاه مركزي شركت نفت محل اجراي همايش مملو از جمعيت علاقمند بود برگزار گرديد . در نوبت صبح پس از قرائت پيام دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام به همايش حجت الاسلام حاجتي امام جمعه شهرستان مسجدسليمان طي سخناني ضمن تقدير از برپايي چنين جلساتي به بررسي برخي از ابيات داراب افسر بختياري از منظر معرفت شناسي ديني پرداخته و شجاعت و جسارت آن شاعر فقيد را در نقد استعمار و نقد قدرت ستودند . داريوش باقر فر سخنگوي ستاد نيز ضمن خير مقدم به حضار به بررسي گردش كار در ستاد همايش از ابتداي شكل گيري تا روز اجرا پرداختند و پس از آن در ادامه نوبت صبح و همچنين در نوبت بعدازظهر شاعران و نويسندگان برگزيده به ارائه آثار خود پرداختند . اجراي موسيقي و اجراي برنامه كوتاهي توسط نوه خردسال مرحوم داراب افسر از بخشهاي جانبي همايش بود كه با استقبال خوب حضار روبرو گرديد .

آقايان عنايت و حسين افسر فرزندان برومند مرحوم داراب نيز كه به همراه تمامي اعضاي خانواده در همايش شركت كرده بودند هر كدام طي سخنان كوتاهي ضمن تقدير و تشكر از برگزار كنندگان همايش هدايايي به رسم قدر داني و يادبود به ايشان اهدا كردند . برنامه با اهداي جوايزبه ارائه كننده گان شعر و مقاله شامگاه جمعه به پايان رسيد .

جهت اطلاعات بیشتر به سایت اخبار همایش داراب افسر بختیاری مراجعه کنید

  نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 13:4  توسط فرشید خدادادیان طاغونک  | 

دوستان گرامی و کاربران عزیز

بعلت برگزاری همایش داراب افسر بختیاری در روز جمعه هفتم بهمن ماه در مسجدسلیمان و همکاری در برگزاری آن همایش با سایر دوستان عملا فرصتی برای بروز رسانی مستمر وبلاگ باقی نمی ماند . ضمن عرض پوزش از همه انشاءالله پس از اتمام همایش در خدمت شما خواهم بود .سایت اخبار همایش داراب افسر بختیاری جهت کسب اطلاعات بیشتر در مورد آن همایش در اختیار کاربران عزیز می باشد.

  نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 21:37  توسط فرشید خدادادیان طاغونک  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM