تبليغاتX
ایران- خوزستان - مسجدسلیمان
 
وبلاگ فرشید خدادادیان
 

 اول آذرماه یاد آور فروهر ها

اول آذر ماه هر سال يادآور قتل فجيع داريوش فروهر و همسر مبارزش پروانه اسكندري است كه به گناه انديشيدن تن به تيغ جاهلانه و طالباني سعيد اسلامي ( امامي ) که نه اسلامی بود و نه امامی دادند .

 داريوش فروهر از مبارزان ملي ايران و از بنيانگذاران حزب ملت ايران بود وي قبل از انقلاب مبارزات سياسي زيادي داشت و در كابينه بازرگان نيز وزير كار بود . پس از انحلال دولت موقت او به فعاليت حزبي خود در كنار همسر و هم رزم ديرينه اش پروانه اسكندري ادامه داد . پروانه اسكندري شاعره اي آزاد انديش و مبارز بود كه لحظه اي از همراهي همسر غافل نبود و عجبا كه در يك شب نيز در كنار همراه هميشگي خود تن به خنجر دژخيم سپرد .

سال 1377 قتل هاي ديگري را نيز در تاريخ خود جاي داده است كه بعدها به قتل هاي زنجيره اي معروف شدند . پيروز دواني / دكتر مجيد شريف / محمد مختاري و محمد جعفر پوينده ديگر پرندگان خونين بال آن سال سياه بودند .

مقتولان سال 1377 نه ارتشي داشتند و نه سلاح مركبار اتمي يا هسته اي ! تنها اندوخته ايشان انديشه بود و عجبا كه قاتلان قابيل صفت و آمران طالباني صفت آنها چه هراسي داشتند از انديشه ؟!!

داريوش فروهر و پروانه اسكندري و ديگر مقتولان سال 1377 در بيدادگاههايي زير زميني بدون آنكه حضور داشته باشند به مرگ محكوم شدند و افرادي نيز اجراي احكام را به عهده گرفتند تا به خيال خودشان مفسد في الارضي را از روي ارض بردارند . غافل از اينكه مفسدان واقعي خود آنها بودند. خودكشي با واجبين شهد پيروزي بر دگر انديشان را در كام قاتلان زهر و تلخ كرد .

فروهر ها جاودانه خواهد ماند كه فرشته نگهبان همواره زنده است

  نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 12:48  توسط فرشید خدادادیان طاغونک  | 
سایت اطلاع رسانی همایش داراب افسر بختیاری

به همت کمیته اطلاع رسانی همایش داراب افسر بختیاری سایت اطلاع رسانی همایش داراب افسر بختیاریافتتاح شد .

این همایش در آذزر ماه در مسجدسلیمان برگزار خواهد شد

  نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 12:46  توسط فرشید خدادادیان طاغونک  | 
بردنشانده پرستشگاهی در مسجدسلیمان

بردنشانده يكي از آثار باستاني موجود در حوالي شهرستان مسجدسليمان است كه در مسير اين شهر به سد شهيد عباسپور ( سد رضاشاه سابق ) واقع است . اين تپه باستاني در نوع خود بي نظير است و خصوصياتي منحصر به فرد دارد .

برد (1) در گويش بختياري به معناي سنگ است و نام گذاري اين تپه و اثر تحت عنوان برد نشانده بعلت سنگ استوانه اي شكل و تراشيده بلندي است كه در جلوي بنا به چشم مي خورد و احتمالا يكي از ستونهاي باقي مانده از ايوان اين بنا مي باشد.در توصيف اين اثر در كتاب نگاهي به خوزستان مي خوانيم :...بين راه مسجدسليمان به سد رضا شاه سابق قبل از گدار لندر تپه اي آكنده از سنگهاي ساختماني و سنگهاي تراشيده از دور جلب توجه مي كند . انبوه سنگهاي تراشيده و ناتراشيده در گوشه و كنار مخروبه به نزديكي هاي قله به صفه اي مير سد كه مانند صفه سرمسجد (2) است . اين صفه بيست و هشت پله ورودي دارد و هر پله آن هشت و نيم متر طول دارد . البته صفه مزبور از چهار طرف پلكان داشته . در سمت شرق و غرب اين پلكانها داراي پنج دهنه بوده كه هر دهانه آن 20/7 متر است .بردنشانده يا ميل نشانده در درون يك ساختمان ويرانه در ابتداي قسمت سفلاي اين مجموعه به چشم مي خورد . در قسمت غرب و شمال غرب بردنشانده آثار و خرابه هاي سنگي مقابر اسلامي وجود دارد كه قديمي ترين تاريخي كه بر سنگ قبري اسلامي در قطعه زميني كه در آنسوي جاده در ميان گورستاني متروك بر فراز تپه اي قرار دارد تاريخ 1216 هجري قمري را نشان مي دهد . آثار فراواني از ساختمانهاي كهن و جاي يورت هاي شباني و خانه هاي قديمي به چشم مي خورد (3)

اين بنا از نظر شكل و ساختار شباهت فراواني به صفه سرمسجد دارد و به همين دليل مي توان اين نظريه را ارائه داد كه از نظر كاربردي نيز جايگاهي مشابه آن محل داشته است .

پروفسور گيرشمن كه ضمن بازديد و كار تحقيقاتي در صفه سرمسجد از برد نشانده نيز بازديدي كرده است ضمن بيان تشابه اين دو محل به يكديگر مي نويسد :در بيست و پنج كيلومتري شمال شرقي سرمسجد در محلي موسوم به برد نشانده در دو يا سه كيلومتري ساحل چپ كارون نظير چنين ساختماني (شبيه سر مسجد )موجود است . آنجا همان سبك ساختمان و همان نقشه هنوز هم ممكن است مشاهده شود اما مجموع زمين ساختماني پهناور تر است و در جوار چاه آبي خرابه هاي قصبه كوچكي وجود دارد .در آنجا هنوز هم ميتوان بقاياي ستونهاي سنگي كه سقف ايواني مثلثي را كه ما پايه هاي سنگي آن را بيرون آوردهايم نگهداري مي كردند مشاهده نمود (4)

گيرشمن در ادامه ضمن تاكيد بر نظريه وجودي پارسوماش و حضور نياكان هخامنشي در گذشته دور در اين نواحي مي نويسد:...ممكن است در اين محل نخستين قصبه هاي شاهي پارسيان كه محتملا هخامنش يا چيش پيش بنياد نهاده بود تاسيس شده باشد. تپه مسجد سليمان و برد نشانده و نيز پاسارگاد اسلاف تپه تخت جمشيد مي باشند كه اصول ايجاد آن هنوز طرق قديمي را كه پارسيان از زمان ورود به ناحيه جنوب غربي ايران به كار مي بردند آشكار مي ساز ند اصولي كه از همسايگان شمالي مستعار بود و قبل از آن در اين سرزمين سابقه اي نداشت( 5 )

چنانچه امروزه بازديدي از موزه ايران باستان داشته باشيم به اين مسئله اذعان پيدا خواهيم كرد كه از نظر كشفيات باستانشناسي برد نشانده از جايگاه خوبي در بين آثار شمال خوزستان بر خوردار است .اشيا مكشوفه از برد نشانده بيشتر مسكوكات و سفال است . سكه هاي كشف شده بيشتر مسين و سفالها نيز بيشتر از جنس سفالهاي ضخيم نخودي رنگ هستند كه تشابه زيادي با سفالهاي دوران ايلام كهن دارند .

با توجه به اين كشفيات و البته حجاريهاي كشف شده ديگر بسياري از مستشرقين از احيا برد نشانده در دوره پار تيان نيز خبر ميدهند.

مالكوم كالج ضمن معرفي برد نشانده به عنوان مركز تجمع در دوره پارتي در توصيف آثار آن مي نويسد :

...در دوره پارتيان چند اثر سنگي كه بر جاي مانده بد كنده شده اندو نوشته ها و مناظر آنها با ناشي گري نگاشته شده است .مانند حجاريهاي شوش و تنگ سروك و اليمايش . از اين بين حجاريهاي برد نشانده اندكي بهتر است اين حجاريها تقريبا متعلق به دوران اخير پارتي مي باشند در اين محل 5000 سكه كشف شد. در ميان اشيا نذري نقش بر جستهاي پيدا شد كه اميري را در حال پرستش آتش نشان مي دهد و بر يك ستون در صفه پايين پيكر چهار تن كه ناشيانه پرداخت شده اند نقش گرديد ه(1)

در مجموع از گزارشات فوق مي توان اين گونه برداشت نمود كه برد نشانده از آن دسته آثار و بناهايي است كه حد اقل در سه دوره حيات تاريخي داشته است .

اين سايت يكي از سايتهاي مهم باستاني استان خوزستان است كه هنوز راز هاي سربه مهر فراواني را در خود جاي داده است و پتانسيل خوبي براي كارهاي تحقيقاتي و باستانشناسي دارد .

متاسفانه عليرغم چنين اهميت و جايگاهي بردنشانده از نظر حفاظت فيزيكي در وضعيت نابساماني قرار داشته و حتي از داشتن يك حصار معمولي نيز محروم است . حفاري هاي غير مجاز زيادي در اين منطقه صورت مي گيرد و علاوه بر اين مشكل فرسايش و تخريب طبيعي نيز تاثيرات بسيار نامطلوبي بر بنا داشته است . هيچ گونه كار كارشناسي و مرمتي در اين محوطه صورت نپذيرفته و در ايام قشلاق عشاير نيز سياه چادر هاي عشاير به راحتي در حريم بنا بر پا مي گردند .

 

پاورقي ها:

1-BARD

2-تپه اي باستاني در مركز شهرستان مسجد سليمان مشابه برد نشانده

3- ايرج افشار سيستاني :خوزستان نشر هنر /تهران /1363 /صفحه 349

4- رومن گيرشمن : ايران از آغاز تا اسلام / ترجمه محمد معين / انتشارات علمي فرهنگي / تهران /صفحه: 130 5 -رومن گيرشمن :همان كتاب /صفحه 131

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 10:59  توسط فرشید خدادادیان طاغونک  | 

اولین ایرانی که در امریکا پزشکی خواند یک بختیاری بود !

جناب آقای دکتر محمد حسین عزیزی متخصص و جراح گوش ، گلو و بینی و پژوهشگر موزه ملی تاریخ علوم پزشکی ایران در صفحه پزشکی شماره 596 روزنامه شرق به معرفی کتابی در زمینه تاریخ پزشکی ایران پرداخته که در آن یادی شده از مرحوم دکتر ابوالقاسم بختیار اولین ایرانی که در امریکا درس پزشکی خواند و عمر خود را در خدمت به علم گذاشت

علیرغم انتشار کشوری مطلب ارائه شده به نظر می رسد که باز خوانی آن در ویژه نامه محلی مسجد سلیمان خالی از لطف نباشد

دکتر عزیزی مطلب خود را تحت عنوان از کوههای بختیاری تا نیویورک ارائه داده و طی آن به معرفی کتابی به زبان انگلیسی پرداخته که فرزندان مرحوم بختیار ، خانم ها لاله و لیلی و آقای جمشید بختیار به یاد پدر تالیف نموده اند

در معرفی نامه منتشر شده آمده است که ابوالقاسم بختیاری سال 1250 هجری شمسی در بروجن چهار محال بختیاری به دنیا آمد و در ابتدا به سختی زندگی گذراند و به مشاغل گوناگونی از جمله فروشندگی کفاشی ، مغازه داری و معلمی روی آورد . مدتی در اصفهان بود و در سال 1289 هجری شمسی در سی و نه سالگی دانش آموز دبیرستان امریکایی تهران ( دبیرستان البرز بعدی ) شد مرحوم بختیار پس از دریافت دیپلم به قصد ادامه تحصیل راهی امریکا شد نخست در دانشگاه کلمبیا و سپس در دانشگاههای ایووا و داکوتای جنوبی به تحصیل پرداخت و سرانجام در پنجاه و پنج سالگی آموزش پزشکی خود را به اتمام رساند

در نامه ای که سالها بعد مرحوم بختیار برای فرزندش نوشت شرح دشواری های خود را تشریح نموده او برای پسرش نوشته بود : سن 19 سالگی من فروشنده دوره گردی در کوههای بخیاری بودم که هزاران رویا در سر داشتم زمانی که به امریکا رسیدم من فقط مدرک دیپلم دبیرستان امریکایی تهران را داشتم بدون پول ، بدون آشنا و هیچ کس نبود که از من حمایت کند اما بر آن بودم که پزشکی را بیاموزم و هیچ کس در این کره خاکی نمی توانست مرا از راهی که در پیش گرفته بودم منحرف سازد !

مرحوم دکتر بختیار پس از پایان تحصیلات ازدواج کرد مدتی در امریکا ماند اما در سال 1310 هجری شمسی به ایران بازگشت تا دین خود را به سرزمین ادا کند او در ایران بیمارستانی خصوصی دایر کرد و به انجام جراحی بیماران پرداخت سه سال پس از ورود او دانشکده پزشکی تهران تاسیسن شد و او به معاونت دانشکده پزشکی برگزیده شد در سال 1318 شمسی دکتر بختیار بعنوان جراح ارشد شرکت نفت ایران و انگلیس به خوزستان آمد ابتدا در آبادان بود و از سال 1321 شمسی در بیمارستان شرکت نفت مسجد سلیمان به خدمت پرداخت مرحوم دکتر بختیار تا سن نود سالگی در خوزستان و مسجد سلیمان ماند و در سال 1341 شمسی به تهران بازگشت در اسفند سال 1342 طی مراسمی از خدمات دکتر بختیار در دانشگاه تهران تقدیر بعمل آمد و سالن آناتومی دانشکده پزشکی بنام ایشان نامگذاری شد دکتر ابوالقاسم بختیار سرانجام در سن نود و نه سالگی در سال 1349 شمسی درگذشت او به مانند تمام بخیتاری های دیگر به فردوسی و شاهنامه عشق می ورزید و بنا به وصیت او فرزندانش مرحوم بختیار را در جوار تربت حکیم ابوالقاسم فردوسی به خاک سپردند

کتابی که آقای دکتر عزیزی به توصیف آن پرداخته اند البته هنوز به فارسی ترجمه نشده است امید است که محقق و مترجمی توانمند و دلسوز به ترجمه آن اهتمام ورزد اما آقای دکتر عزیزی مزایای کتاب را مروری بر تاریخ معاصر ایران با تاکید بر رویدادهای قوم بختیاری در کنار مرور زندگی نامه مرحوم بختیار می داند که تصاویر جالبی نیز در خود دارد می داند.

 فرزندان مرحوم بختیار که به تالیف یادنامه پدر خود همت گماشته اند نیز خود پزشکان چیره دستی هستند . خانم دکتر لاله بختیار متخصص روان درمانی و نویسنده کتابهای متعدد درباره تصوف و خانم دکتر لیلی بختیار پزشک متخصص بیماریهای گوارش و مقیم امریکا هستند فرزند پسر مرحوم دکتر بختیار نیز آقای دکتر جمشید بختیار روانپزشک هستند که در تالیف کتاب خواهران خود را یاری کرده اند

بدون شک زندگی و تلاش بی وقفه مرحوم بختیار برای دستیابی به مشعل پر فروغ دانش و مقاومت کم نظیر ایشان در مسیری که طی کردند می تواند برای نسل جوان ایرانی سر مشق مناسبی باشد

دیگر اینکه افتخاری که ایشان در پیشگامی آموزش پزشکی در امریکا داشتند نیز می تواند باعث  مباهات و خود باوری هم تباران بختیاری ایشان باشد

اگر به پابوس امام رضا و زیارت حکیم ابوالقاسم فردوسی در طوس نایل شدید در کنار آن آرامگاه پر ابهت علاوه بر مهدی اخوان ثالث آرامگاه دیگری را نیز برای فاتحه بجوئید آرامگاه دکتر ابوالقاسم بختیار اولین ایرانی که در امریکا آموزش پزشکی را طی کرد و سالها به وطن خدمت نمود .

یاد تمامی مفاخر ایران زمین گرامی باد

  نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 22:27  توسط فرشید خدادادیان طاغونک  | 

زنگ انشاء

مي خواهيد در آينده چه كاره شويد

موضوعي كه آقاي معلم ما براي اين هفته روي تخته سياه نوشتند تا ما در مورد آن انشاء بنويسيم يعني موضوع اينكه در آينده مي خواهيم چه كاره شويم يكي از مشغوليات اصلي و دغدغه های ذهني همه ماست و مسئله ايست كه معمولا همه ، از سنين خردسالي به آن فكر مي كنيم و معمولا هر چقدر بزرگتر مي شويم شغل انتخابي ما نيز تغيير مي كند .

مثلا بچه هايي بودند كه در كودكي آرزو داشتند خلبان شوند و الان راننده تاكسي هستند ! يا مثلا مي خواستند دكتر شوند و حالا متاسفانه خود گرفتار بيماري صعب العلاج هستند

و خيلي هاي ديگر كه آرزوهاي ديگري داشته اند و حالا شغل هايشان با آن آرزوها بسيار تفاوت دارد .

با اجازه آقا معلم .  من براي اينكه به اين مشكل دچار نشوم چند شغل براي خودم در نظر گرفته ام تا حداقل بتوانم به يكي از آنها دست پيدا كنم .

اولين شغلي كه من دوست دارم اين است كه رئيس شوم فرقي نمي كند رئيس اداره يا شركت يا كارخانه يا هر چيز ديگري فقط رئيس بودن مهم است . وقتي آدم رئيس باشد ديگر هر وقت دوست دارد سر كار مي رود و به هر كسي هم جوابگو نيست ضمنا مردم هم جرئت نمي كنند حق شان را از آدم بخواهند وقتي آدم رئيس باشد لباس تميز مي پوشد .

صبح با ماشين اداره سر كار مي رود چاي يا در صورت بهتر ، آن شير قهوه مي نوشد و خودكار نازنين خود را در مي آورد و چند نامه امضا مي كند . اگر كاري داشته باشد بيرون مي رود و مي گويد ماموريت اداري رفته و اگر حوصله ديدن كسي را نداشته باشد در اتاق را قفل مي كند و به منشي مي گويد هر كس آمد بگو جلسه دارم ، خلاصه رئيس بودن خيلي خوب است خصوصا وقتي كارمندان و زير دستان مشكلي داشته باشند و به آدم التماس كنند ، تمام عقده هاي آدم خالي مي شود و تمام بدبختي ها و بيچارگي هاي احتمالي گذشته خود را فراموش ميكند .

رئيس بودن علاوه بر خود آدم براي زن و بچه آدم هم مفيد است و زن رئيس بودن و فرزند رئيس بودن افتخاري است كه نصيب هر كسی نمي شود !

وقتي خانمي زن رئيس باشد كلي بين خانمهاي ديگر مي تواند كلاس بگذارد و فخر بفروشد بچه رئيس بودن هم خيلي با حال است . پارسال در كلاس ما يك بچه رئيس حضور داشت كه صبحها كه ما از خانه تا مدرسه را پياده گز مي كرديم با ماشين دم در مدرسه پياده مي شد با چهره چاق و گوشتالود به اندام هاي نحيف و چهره هاي سوء تغذيه گرفته  ما زير چشمي نگاهي مي كرد و بعد  وارد مدرسه مي شد .

يادش به خير من اولين بار پوست موز را وقتي از دستش پرت مي شد ديدم ، موز از نظرظاهری شبيه خيار است فقط رنگش فرق دارد .  وقتي به مادرم گفتم موز چه مزه اي دارد گفت زياد خوشمزه نيست و تازه براي آدم هم ضرر دارد .

بچه رئيس لباسهاي تميز و قشنگي دارد و كيفش هم خيلي بزرگ و خوب است و فكر كنم تمام كتاب و دفتر هاي من و شاپور و احمد ، همكلاسي هايم ، را كه صبحها با كش مي بنديم و به دست مي گيريم اگر كيف بچه رئيس بگذاريم هنوز جا داشته باشد !

اگر من رئيس شوم وقتي ازدواج كردم  و صاحب بچه شدم ، همسرو بچه هايم هم كلي لذت مي برند و زندگي راحتي خواهيم داشت . اگر رئيس اداره اي باشم كه ارباب رجوع هم داشته باشد كه بهتر. كافي است با چند نفر از پولدارهاي شهر دوست شوم و اگر كاري داشتند برايشان انجام دهم و حالش را ببرم !

فكر مي كنم رئيس شدن شغل خيلي خوبي باشد مخصوصا اينكه وقتي رئيس باشم مي توانم بدون كنكور نيز دانشگاه بروم و مدرك دكترا و فوق دكترا و فوق فوق دكترا بگيرم و الي آخر ...

شغل ديگري كه من دوست دارم داشته باشم وزارت است وزير شدن هم خيلي خوب است آدم سفر خارجي مي رود تهران ساكن مي شود و مي تواند در دبي و جاهاي ديگري كه دوست دارد ملك و ويلا بخرد .

اما من اگر وزير شدم قبل از اينكه به فكر خودم باشم مردم و خصوصا مسجد سليماني ها را فراموش نمي كنم . اگر وزير نيرو شدم آب و برق مسجد سليمان را سر و سامان مي دهم تا دعاي خير زنده و مرده اين شهر را براي آخرت خود بخرم . اگر وزير مسكن شوم به جاي اظهار نظر غير كارشناسي به فكر ساختن خانه هاي خوب و ضد زلزله براي مردم مي افتم اگر وزير راه و ترابري شوم كاري مي كنم مترو تهران از مسجد سليمان عبور كند و اگر وزير كشور شوم دستور مي دهم فلكه نمره يك بالاخره سر و سامان پيدا كند .

اگر وزير شدم آنقدر براي مسجد سليمان كار مي كنم تا مردم ساير شهرها و مناطق اعتراض كنند و حتي اگر اخراجم هم كنند ديگر دلم نمي سوزد چون ديگر تمام عقده هاي چندين و چند ساله خودم  و همشهريان و اجدادم را برطرف نموده ام .

تازه اگر وزير شوم و شانس بياورم و با يك شهرام جزايري ديگر نيز روبرو شوم كه ديگر نان و روغن فراهم است و تمام عقده هايم را فراموش مي كنم!

آخرين شغلي كه من براي خود در نظر گرفته ام رئيس جمهور شدن است . رئیس جمهور شدن  خيلي خوب است خصوصا وقتي بر خلاف نظر سنجي ها باشد !

من اگر روزي رئيس جمهور شوم مسجد سليمان را پايتخت مي كنم و به  سازمان ملل پيشنهاد مي دهم حتي مقر خود را به مسجد سليمان بياورد تا شهرم از بن بست در آيد .

ضمنا آب كارون را از  يزد و رفسنجان به مسجد سليمان بر مي گردانم و وسط محله مان نمره هشت يك استخر درست مي كنم تا با احمد و افشين و فرشاد و شاپور و يونس و بهرام وبقيه بچه ها به جاي فاضلاب زير تانكي هاي نمره هشت در آن شنا كنيم !

من اگر رئيس جمهور شوم هم براي خودم و هم براي مردم و خصوصا مسجد سليماني ها خيلي كارها مي كنم و تازه پايان دوره رياست جمهوري ام هم دستور مي دهم مرا به استخدام شركت نفت در بياورند . آخر شركت نفت خيلي خوب است و در آن ...

ببخشيد انشايم را ناتمام مي گذارم ، مادرم صدايم مي كند تا نانهايي را كه پخته براي فروش ببرم بازار نمره يك . انشاء را در همين جا به پايان مي برم من شغل هاي زيادي را دوست دارم كه در آينده داشته باشم اما اگر نشد همين نان تيري فروختن هم بهتر از بيكاري است .

  نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 21:9  توسط فرشید خدادادیان طاغونک  | 
موميايي بحث بر انگيز انسان 25 سانتي متري كشف شده در كرمان

موميايي كوتوله كرماني كشف شده در كرمان

اثري كه بحث هاي فراواني را در زمينه باستان شناسي ايران به وجود آورده است !!؟

  نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 14:24  توسط فرشید خدادادیان طاغونک  | 

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت

صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

در آستانه عید سعید فطر از خدا بخواهیم که در دنیا نه گرسنه ای باشد و نه مظلومی و نه جنگ و خونریزی .

  نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 10:34  توسط فرشید خدادادیان طاغونک  | 

شماره جديد نشريه نداي جنوب ويژه مسجدسليمان منتشر شد

 

شماره جديد ويژه نامه مسجدسليمان نشريه نداي جنوب در تاريخ 8/8/84 منتشر شد . تيتر اين ويژه نامه خطاب به استاندار جديد خوزستان است و مطالب خبري تاريخي طنز و شعر و ادبيات محتواي اين ويژه نامه را تشكيل مي دهند . ايمان سعيدي فعال روزنامه نگار و خبر نگار نداي جنوب در مسجدسليمان  تهيه اين ويژه نامه را بر عهده داشته و قرار است بزودي مطالب آن روي وبلاگ اين روزنامه نگار قرار داده شود.

  نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1384ساعت 22:25  توسط فرشید خدادادیان طاغونک  | 

شرق را آنلاين بخوانيد

 

روزنامه شرق بخش آن لاين خود را كه از مهر ماه سال گذشته به طور آزمايشي به عرصه نشريات الكترونيكي اضافه كرده بود از مدتي پيش به طور مستقل ارائه نموده است . شرق آن لاين علاوه بر انتشار اخبار و گزارشات تهيه شده توسط نيروهاي خود بخشي از مطالب هر روز روزنامه شرق را نيز ساعاتي قبل از چاپ در اختيار كاربران قرار مي دهد به  آدرس زير مراجعه كنيد :سایت خبری شرق آن لاین

  نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1384ساعت 22:23  توسط فرشید خدادادیان طاغونک  | 

چرا مسکو سليمان؟!

 

اشاره :

مدتي پیش این فرصت پیش آمد تا در این وبلاگ در قالب مطلبی کوتاه به توضیح در مورد ریشه يابي واژه M.I.S  علامت اختصاري شهرستان مسجدسليمان بپردازيم كه خدا را شكر با استقبال خوب دوستان عزيز روبرو شد و هر كدام به نوعي اضهار لطف نمودند . يكي از اين عزيزان در كامنت كوتاهي خواستار ارائه توضيحات در مورد دلايل اطلاق نام مسكو سليمان به مسجدسليمان شدند كه در پاسخ به اين خواننده گرامي و ساير عزيزاني كه احنمالا ذهنشان به اين مسئله مشغول شده در حد توان و مجال توضيحاتي در اين خصوص نيز ارائه مي شود و اميد وارم كه مفيد باشد .

 

پيشتر گفتيم كه نام مسجدسليمان در اسناد و مكاتبات شركت نفت  به اختصار به صورت M.I.S متشكل از حرف اول مسجد MASJED يعني حرف M حرف اول سليمان SOLEYMAN يعني حرف S و حرف اتصال I  نوشته مي شد تا هم وقت و هم جاي كمتري در نگارش اسناد و مدارك صرف كند اما در موارد خاصي نيز در حين تلفظ. نام مسجدسليمان به انگليسي : ماسكيو سليمان بيان ميشده و مي دانيم كه مسجد در زبان انگليسي به صورت MOSQUE نوشته مي شود . در اين موارد كه البته بسيار خاص و نادر بوده مسجدسليمان به صورت ماسكيو سليمان تلفظ مي شده كه البته همانگونه كه تاكيد كرديم نه استمرار داشته و نه عموميت . شايد ساكنين غربي مسجدسليمان در آن مقطع مي خواسته اند معناي نام مسجدسليمان را بيابند و آن را بدين شكل به كار برده باشند .

املاي MASQUE SOLEYMAN   و تلفظ آن ماسكيو سليمان يا به تلفظ راحتتر مسكو سليمان نه زياد رايج شد و نه در اذهان باقي ماند تا سالها بعد كه انقلاب 57 روي داد و در آشفته بازار فعاليت گروههاي سياسي مختلف مسجدسليمان نيز مانند بسياري جاهاي ديگر دستخوش تب و تاب فعاليت هاي سياسي شد . بيش از پنجاه سال بر مردم اين شهر سخت گذشته بود و طبيعي بود براي فرزندان اين شهر كه عموما بچه كارگر بودند تفكرات انقلابي چپ ماركسيسم و كمونيسم بسيار دلچسب و اميد بخش بود . جوانان زيادي جذب اين احزاب و البته ديگر احزاب فعال تا قبل از خرداد 1360 كه آن اتفاقات پيش آمد شدند . با شروع دفع احزاب مختلف از سوي نظام حاكم موج اعدامها در مسجدسليمان نيز آغاز شد و اين شهر يكي از بالاترين آمار اعدامهاي سياسي را به خود اختصاص داد . بديهي بود كه عده اي نيز آنسوي قضيه سوار بر موج بوجود آمده جديد منافع خود را دنبال مي كردند و لازم داشتند جايي را بدنام نمايند تا خود را انقلابي مسلمان راستين نشان دهند . به هر حال در استان خوزستان مبالغي هزينه مي شد . استخدامهايي به انجام مي رسيد . نيروهايي بودند كه بايد از سيستم اداري و آموزشي و غيره تصفيه شوند تا جا براي ديگران باز شود . ديگراني كه انقلابي مسلمان راستين خود را جا زده بودند و يك شبه بدنبال طي كردن راه صد ساله پيشرفت بودند و براي رسيدن به تمامي اين مقاصد چه چيز بهتر از بد نام كردن مردم شهري كه اگر محروم بودند اما بسيار مستعد و توانمند بودند !؟

اينگونه بود كه فعاليت عده اي از فعالان سياسي مسجدسليمان كه درست يا اشتباه راهي را انتخاب كرده و بعضا جانشان را نيز بر روي آن گذاشته بودند به تمامي مردم محروم اين شهر تحميل شد تا مسجدسليمان تبديل شود به مسكو سليمان  اما اين بار ديگر مسكو در معناي انگليسي آن به معناي مسجد نبود بلكه منظور از آن پايتخت اتحاد جماهير شوروي بود و تمامي مردم مسجدسليمان به مسكو نشينان از خدا بيخبر كمونيست !!

مسكو سليمان در بين آنان كه اينبار دستي بر آتش گزينش ها و استخدامها و تخصيص اعتبار هاي عمراني داشتند و چشم ديدن لياقت فرزندان اين شهر را نداشتند دهان به دهان گشت تا بچه محروم مسجدسليمان به جرم مسجدسليماني بودن محكوم باشد به ترد شدن و بيكاري و هزار بلاي ديگر ...

سالها گذشت زمستان رفت و رو سياهي به ذغال ماند بسياري از خانواده هاي مسجدسليماني كه روزي به عنوان خانواده گروهكي و اعدامي از حداقل حقوق اجتماعي محروم بودند با شهادت ديگر فرزندان شان در جنگ و بمبارانها تبديل شدند به چشم و چراغ اين مملكت !

غرض اينكه مسجدسليماني اهل مسكو نيست اما اهل تظاهر و ريا و سالوس هم نيست ! مسجدسليماني خدا را مي پرستد اما نيازي به داغ كردن پيشاني ندارد ! مسجدسليمان كه در دوران پهلوي آن همه ظلم و جور و استعمار را تحمل نمود در مقطع خاصي پس از انقلاب نيز مظلوم واقع شد اما بهنام محمدي ها و جان بر كفان گردان سلمان ثابت كردند كه در راه وطن هنوز هم جانباز ترينند !

در مقطعي كه مدعيان انقلابي راستين مسلمان بودن هنري جز نوحه خواني و مداحي و تهييج جوانان اين مملكت نداشتند اين جان بر كفان گردان سلمان و ديگر سربازان و رزمندگان  مسجدسليمان بودند كه اگر لازم مي شد روي مين مي خوابيدند تا معبر ها را باز كنند .

ما را مسكو سليماني ناميدند تا ادعاي حقي نداشته باشيم اما تمام خوزستان و تمام ايران را بگرديد به اندازه مسجدسليمان و حومه امامزاده و قدمگاه و زيارتگاه و نظر گاه نمي يابيد خلاصه ما را مسكو سليماني ناميدند تا از اسب بيفتيم اما به قول شاعر شهرم :

بگو ما مردمي هستيم كه اگر از اسب افتاده ايم از اصل نيفتاده ايم !

  نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 20:38  توسط فرشید خدادادیان طاغونک  | 

علي حقيقتي بر گونه رب النوع هاي اساطيري

 

زيباترين توصيفي كه از امام علي شنيده ايم همين توصيف مرحوم دكتر علي شريعتي از آن اسوه عدالت . شجاعت و اخلاق است . علي جمع ضدين بوده و در عين شجاعت و دلاوري در ميدان جنگ در خلوت و عبادت از ترس الهي رنگ از رخصاره مي باخت .

در عين سخت گيري بر ظالمان و ستمگران با مظلومان و محرومان مهربان بود . و در عين علم ورزي و دانش آموزي در مقابل افراد عادي جامعه نيز فردي عادي بود بدون آنكه كسي او را بشناسد !

علي را بواسطه تمامي صفات نيكي كه براي او متصوريم ستايش مي كنيم صفاتي كه مشابه صفات پهلواني در اسطوره هاي ايراني و دنيا گريزانه برهمايي و تصوف شرقي بود .

و بيشترين خصوصيتي كه امروز از آن بزرگوار برايمان جالب است صداقت و راستي است .چه آن هنگام كه قرآن هاي بر سر نيزه عمرو عاصي را پايين مي كشد و چه آن هنگام كه در برابر قاضي پاسخ شكايت يك شهروند يهودي را مي دهد !

سياست قرآن بر نيزه كردن چهارده قرن است كه كم و بيش در ميان مسلمانان رايج است مخصوصا وقتي منفعت طلبان و متظاهران و مقدس مآبان زياد مي شوند و تظاهر به تقوا و زهد بازار پيدا مي كند سياسي قرآن بر نيزه كردن نيز رايج مي شود .

خود آن حضرت فرمود : من از هجوم فقر و تنگدستي بر امت خود بيمناك نيستم . آنچه از آن بر امتم بيمناكم كج انديشي است . آنچه فقر فكري بر امتم وارد مي كند فقر اقتصادي وارد نمي كند !

و عجبا كه در نهايت نيز امام علي به تيغ همان كج انديشان پيشاني زخم خورده از جاي مهر به شهادت رسيد .

راه آزادي خواهي و انسانيت پاينده و ياد علي گرامي باد .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 11:59  توسط فرشید خدادادیان طاغونک  | 

برگزاری همایش داراب افسر بختیاری در مسجدسلیمان

اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي مسجدسليمان كنگره‌اي با هدف بزرگداشت داراب افسر بختياري برگزار مي‌كند. داريوش باقرفر ـ سرپرست اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي مسجدسليمان ـ به خبرنگار ايسنا در خوزستان گفت: در نخستين جلسه ستاد برگزاري اين كنگره كه با حضور جمعي از استادان وفرهيخته‌گان برگزار شد، تصميم بر اين شد كه فراخوان اين كنگره در همين ماه منتشر شود. وي افزود: از علاقه‌مندان دعوت مي‌كنيم تا براي برپايي هر چه به‌تر كنگره بزرگداشت داراب افسر بختياري راه‌كارها و پيش‌نهادهاي خود را ارايه دهند.

داراب افسر، شاعر معاصر بختياري، فرزند آاصلان و بي‌بي گوهر دختر حسين‌قلي خان ايلخاني، از طايفه احمدي بختياري است.‌ داراب افسر بختياري در سال 1279 شمسي در چغاخور از توابع روستاهاي توابع استان متولد شد. از 30 سالگي به سرودن شعر پرداخت. اولين شعرش به گويش بختياري، به نام رستاخيز سليمان است كه از لحاظ موضوع و ابراز احساسات ملي بهترين نمونه حس ملي گرايي در داراب افسر به‌شمار مي‌رود.

داراب شعرهاي بسياري سروده، اما متاسفانه تنها 1500 بيت از شعرهايش تاكنون چاپ و منتشر شده است. شعري كه بيش از همه مورد علاقه خود داراب بوده، مدحي است كه براي امام علي(ع) امام اول شيعيان سروده است. داراب افسر بختياري در سال 1337 شمسي به علت سكته فلج و خانه‌نشين شد و مدتي بعد درگذشت. مقاله زیر برای معرفی بهتر این شاعر ملی تهیه گردیده است:

نقد استعمار در اشعار داراب افسر بختياري

تاريخ ادبيات ايران شاعران و نويسندگان بسياري را در ياد و خاطر دارد كه خصوصاً در دوران معاصر و با آغاز استعمار در اين سرزمين به انتقاد از نظام استعماري پرداخته اند و با آثار خود حقوق از دست رفته و منابع در حال چپاول ايران و ايرانيان را فرياد زده اند . در اين بين قوم بختياري نيز در طول تاريخ معاصر خود افراد بسياري را دارد كه مي تواند به وجود آنها افتخار كند . مرحوم داراب افسر شاعر فقيد بختياري از شاخص ترين افراد در اين زمينه است .

عبدالحسين سپنتا داراب افسر را در مقدمه اي كه بر ديوان او نگاشته فرزند آ اصلان از طايفه احمدي بختياري معرفي مي كند كه در سال 1279 شمسي در چغاخور متولد شد و مادر وي بي بي گوهر دختر حسينقلي خان ايلخاني بود .

مرحوم داراب شعر را بنا به اطلاعي كه مقدمه ديوان او به ما مي دهد از 30 سالگي آغاز كرده است اما كيست كه نداند شعر همزاد كودكان بختياري از تهده هاي بر دوش بسته مادران است و لالايي خواب و نوازش بيداري كودك بختياري هارموني حماسي طبيعت و شجاعت و صداقت بوده و هست و سرنوشت چنين است كه هر كودك بختياري شاعر به دنيا آيد !

شعر داراب ويژگي ها و ابعاد متفاوت ومتعددي دارد كه بررسي يكايك اين ابعاد تخصص و وقتي فراوان مي طلبد اما از نكات بارزي كه در شعر داراب مي توان يافت ، روح استعمار ستيز و كرنش ناپذير است كه شايد داراب هم همچون هم تباران خود با آن زاده شده بود ابعاد مختلف شعر داراب هركدام با نمونه اشعاري قابل بررسي است . جهانبيني داراب و شعر او را مي توان در خدائيه يافت نگاه جامعه شناختي او را در (( هميلا )) و نگاه تاريخي او را مي توان در (( عمرويه )) و (( رستاخيز مسجدسليمان )) و اشعاري از اين نمونه ديد و همانگونه كه گفتيم بحث و بررسي هر كدام از اين ابعاد تخصص وتسلط به موضوع را مي طلبد . اما شعر تيارت (( = تئاتر )) كه به رستاخيز مسجدسليمان معروف شد ، از بهترين نمونه هاي كشف نگاه ضد استعماري اين شاعر فقيد است .

داراب خود در مقدمه اي كوتاه بر شعر مذكور مي نويسد :

زماني كه بيگانگان در كشور ما منابع سرشار ميهنمان را ظالمانه مورد تجاوز خود قرار داده و در اين راه از هيچگونه ظلم و تعدي خودداري نمي كردند ، آنچنان احساسات ميهن پرستانه ام تحريك شد كه اين اشعار را كه آهنگ مخصوصي دارد و اينك يكي از دل انگيز ترين آوازهايي است كه در ميان مردم متداول است ، سرودم .

رستاخيز مسجدسليمان را بدون شك علاقه مندان بارها خوانده اند . (( كابنگرو )) سالها قبل درگذشته و پس از سالها سر از قبر بيرون آورده و به تماشاي مسجدسليمان مي نشيند كه ديگر نفت در آن پيدا شده و استعمارگران در آن خانه ها و جاده ها ساخته اند و با آن طبيعت بكر قشلاقي روزگار كابنگرو بكلي متفاوت است . شخصيت اصلي تئاتر كه داراب مونولوگ خود را از زبان وي مي سرايد با ديدن مظاهر مدنيت جديد ابتدا حيرت زده مي شود و با ديدن هر چيز جديدي از اتومبيل و جاده آسفالت و منجنيق سر چاه و ديگ هاي بزرگ نفت و سيم تلگراف و كارخانه و فرد انگليسي حيرت خود را نشان مي دهد .

اما اين حيرت دوام نمي يابد و به انديشه مي رسد و با پرسش هاي كابنگرو از دخترش گلي جون حيرت جاي خود را به تفكر مي دهد و نقد استعمار آغاز مي شود شوك بر هم زننده نوستالوژي را شاعر با ورود فرزند شخصيت اصلي ايجاد مي كند و كابنگرو با ديدن فرزند خود محمد خون كه راننده ماشين رئيس نفت است نقد خود را از استعمار را اغاز مي كند و ادامه شعر .

نگاه داراب به مقوله استعمار همان نگاهي است كه در فضاي علمي و تحليلي تاريخ آنرا دو رويه تمدن بورژوازي غرب ناميد اند . حيرت كابنگرو از مظاهر تمدن صنعتي حيرت در برابر تكنولوژي و تاسيسات جالب توجهي است كه برخي از ما بعد ها و تا امروز بعنوان اولين هاي مسجدسليمان به آنها افتخار مي كنيم و گاه فراموش مي كنيم كه اولين هاي مسجدسليمان براي ما نبوده اند بلكه براي چشم آبي هاي مو بوري بودند كه از فرسنگ ها دورتر از خاك امپراتوري خود احساس غربت كمتري كنند و داراب از محدود كساني بود كه در آن ايام در پشت اين مظاهر فريبنده رويه اصلي بورژوازي غرب را شناخت و از استعمار نقد كرد و از اين منظر مي توانيم مرحوم داراب را شاعري فراتر از روزگار و زمانه خود بناميم !

جسارت داراب در بيان انديشه ضد استعماري اش در دوران رژيمي كه خود ريشه در استعمار داشت نيز ستودني است . هر استبدادي بدون شك مرئي يا نامرئي ريشه هايي در يك نظام استعماري دارد و استعمار براي چپاول بهتر همواره مستبداني را پرورش مي دهد تا معترضان كمتري داشته باشند و جسارت داراب به رغم مشكلاتي كه اين نقد استعماري مي توانست برايش داشته باشد بسيار ستودني است .

داراب شعر خود را با اين ابيات زيبا به پايان مي برد كه :

اردشير كردي ايرون گلستون

ندونست آخرس ابرس انگلستون

حالا به طاق كسري جغد انشينه

ايروني كور با ئي روز نبينه

مادر وطن اگو شير مو حلال

هر كه نشتي بورن نفت شمال

و منظور وي تلاشهاي ملي گرايان در عدم واگذاري امتياز نفت شمال ( درياي خزر ) به بيگانگان بوده است .

داراب افسر را بايد به حق شاعري ملي و وطن دوست بدانيم كه نقد استعمار از ويژگي هاي بارز شعر او بود .

روحش شاد باد .

 

 

  نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 22:16  توسط فرشید خدادادیان طاغونک  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM